۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

سلمان فارسي وآخرالزمان (15) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان15

salman parsi and end of the world15

دنباله مطلب ازگذشته


سلمان وشيطان جنگ:                   اااا

درجنگ جمل هودج عايشه را زره پوش وبرشتري نهاده بودند،جمعيت هم دورش راگرفته بودندعايشه آنهارابه جنگ ترغيب مي نمودوآنهانيزدرحالي كه رجزمي خواندندكشته مي شدندتااينكه شترزخمي شدوازدردوسوزش فريادمي زدوكاربجايي رسيدكه سه پاي شترقطع شدامانمي افتاد.حضرت علي (ع) فرمود شيطان آنرانگاه داشته شمشيربرآن بزنيد،چون شمشيرزدندوبه زمين افتادمردم فراركردند.به ماجراي جنگ جمل حضرت محمد(ص)اشاره كرده بودوهم اينكه درپيشگوئيهاي امام علي(ع) بوده.درچنين مواقعي فرقان حق وباطل چشم بصيرت مي خواهد.عايشه زن پيغمبربوده وباحضرت علي(ع)جانشين حضرت محمد(ص)جنگ كرده البته حضرت علي(ع) نيزبه احترام اينكه زن حضرت محمد(ص) بوده اورانكشته است.امانكته عجيب ومهم اينجاست كه  درپيشگوئيهاي سلمان آمده است هم براي امام حسين(ع) وهم براي حُرورا اشاره به بدترين هاوبهترين هادرگذشته وآينده داردچنانكه قبلاًاشاره شدانگارتاريخ تكرارمي شود(البته منظورم تكرارتناسخي و...نيست)چيزي نزديك به تكرار.حتي وقتي امام زمان  (عج) ظهورمي كندعلائم نشان مي دهدگوياصف هابيلي وقابيلي تاريخ دوباره دريكجاجمع شده اندونبردي اهورايي بااهريمنان سرگرفته است.درجنگ جمل نيزماجراعجيب است واگرچشم بصيرت باشددرسهاي بسيارازاين دوحادثه ودوماجرا.حضرت يوشع(ع)جانشين حضرت موسي(ع)بود.زنِ حضرت موسي(ع) كه دخترشعيب (ع) است "صفيرا"نام داشته بريوشع(ع) خروج مي كندوبرحيواني شبيه زرافه سواربوده درآن جنگ هشتادهزارنفركشته مي شوندودرآخرهمان روزجنگ،يوشع (ع) پيروزمي گردد."حيات القلوب"ج2  به نقل از كشي  روايتكرده است  كه«هرگاه سلمان مي ديدشتريراكه آنراعسكرمي گفتندوعايشه درروزجمل بآن سوارشدتازيانه برآن مي زدپس بسلمان مي گفتندكه اي ابوعبدالله چه مي خواهي ازاين بهيمه پس سلمان ميگفت كه اين بهيمه نيست ولكن اين عسكرپسركنعان جنّي  است باين صورت شده است كه مردمراگمراه كندپس باعرابي صاحب شترگفت كه شترتواين جاروانيست ولكن ببرآنربسرحدخواب كه اگربانجاببري بهرقيمت كه خواهي ازتوميخرندپس ازامام محمدباقر(ع) روايتكرده است كه لشكرعايشه  عسكررابراي اوبهفت صددرهم خريدندوقتيكه بجنگ حضرت اميرالمؤمنين (ع) مي رفتند.».وامادربارهءاشارات سلمان به آخرالزمان درارتباط با"كشته شدن نفس زكيه"،فرورفتن لشكرسُفياني دربِيداء"و...كه درروايات نيززيادآمده است انشاالله بعداًبه چندعلامت اشاره مي كنم.                                           اااا

سلمان فارسي وآخرالزمان (14) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان14

salman parsi and end of the world 14

دنباله مطلب ازگذشته
درجاي ديگري از"الارشاد"ج1 آمده «ازآن حضرت نقل كرده اندكه پس ازبيعت كردن مردم بااو پيش ازاينكه باآن سه دسته(يعني باطلحه وزبير، ومعاويه وخوارج)جنگ كندفرمود:من مأمورشده ام بجنگ باپيمان شكنان (يعني طلحه وزبير)وآنانكه ازحق بيكسوروند(يعني معاويه وهمدستانش)وآنانكه ازدين بيرون روند(خوارج نهروان)وآنحضرت (ع) با ايشان جنگيدوچنان شدكه خبرداده بود.».اين قسمت كتاب "الارشاد"تعدادزيادي ازپيشگويي هاي امام علي(ع) رااشاره كرده است. ودر جاي ديگري از"الارشاد"ج1  از جويرية بن مسهرعبدي حديثي نقل كرده كه گفت :«چون بااميرالمؤمنين(ع) بجانب صِفين براه افتاديم درراه باطراف كربلارسيديم،پس اميرالمؤمنين(ع) درسمتي ازلشكرايستاده ونگاهي براست وچپ كرده سيلاب اشكش سرازيرشدفرمود:همين جابخداجاي خوابيدن مَركبهاوموضع كشته شدن آنهااست.».ازامام حسن(ع) و... نيزدر رابطه باشهادت امام حسين(ع) روايت هست ؛اما خودامام حسين(ع) نيززياداشاره به شهادتش داشته چنانچه امام حسين (ع) درراه كربلابه زهيربن قين فرمود:زحربن قيس  سرمرابه اميدجايزه براي يزيدخواهدبردويزيدچيزي به اونخواهدداد.».ازسيدبن طاووس در"زندگاني اباعبدالله الحسين (ع)" آمده است«امام حسين(ع) دو ساله بودكه حضرت محمد(ص) درحال سفربود.دربين راه ناگهان آنحضرت  ايستاد وفرمود:انالله وانااليه راجعون واشك ازچشمانش سرازيرشد.علت گريه راسئوال كردند.فرمود:اينك جبرئيل است بمن خبرميدهداززميني كه نزديك شطّ فُرات است وآنراكربلا مي گويند.فرزندم حسين(ع) رادرآن سرزمين مي كشند.پرسيدنديارسول الله كشندهءاوكيست؟فرمودشخصي است كه اورايزيدمي نامند.  وگويااكنون جايگاه كشته شدن ومحل دفن حسين رابه چشم خويش مي بينم.». بنابراين،اين پيشگويي هاازجانب بزرگان دين هميشه بوده نمونه آوردم وگرنه شهادت شهدادركربلا درپيشگويي هاي بزرگان قبلي دين بوده است.اماچون سلمان قبلاً مسيحي بوده بجاست اين حديث نيزذكرگردد."كلمه طيبه"حسين طبرسي نوري به نقل از"امالي" شيخ صدوق روايتي ازابن عباس نقل كرده كه گفت «بودم بااميرالمؤمنين(ع) دروقتي كه به سمت صفين تشريف مي بردپس نقل كردحديثي طولاني درمرورآنجناب بكربلا وگريستن وخبردادن بمصائب ابوعبدالله عليه السلام تاآنكه فرمودحضرت عيسي عليه السلام گذشت بكربلاوبااوبودحواريين پس ديددراينجاآهواني راكه بگردهم آمده اندميگريندپس عيسي نشست وحواريين نيزنشستندپس گريست وايشان نيزگريستندوندانستندكه چرانشست وچراميگريدپس گفتنداي روح الله ...چه ترابگريه آورده فرمودآيامي دانيداين زمين چه زمين است گفتندنه گفت اين زميني است كه كشته مي شوددراوفرزندرسول احمدصلي الله عليه وآله وفرزندنجيبه طاهره شبيه مادرم ودفن مي شوددراوطينتي پاكيزه ترازمُشك زيراكه اوطينت فرزندشهيداست وهمچنين است طينت پيمبران واين آهوان بمن سخن مي گويندوميگوينددراينجاچرامي كنندبجهة شوق بسوي تربت فرزندمبارك وگمان مي كنندكه ايشان ايمن انددراين زمين(يعني تادراينجاچرامي كنندازشردشمن آسوده اند).».ودرهمين رابطه"كلمه طيبه"ازقول سيدرضي به نقل از"حقايق التنزيل ودقايق التأويل"مطالبي درتفسيرآيه "فيه آياتٌ بيّنات..."دارد.                                        
بقيه مطلب انشالله بعداً

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

سلمان فارسي وآخرالزمان(13) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان 13
salman parsi and end of the world13

بقيه مطلب ازگذشته

گفت اين موضع كشته شدن برادران من است اين محل فرودآمدن بارهاي ايشان است واين محل خوابيدن شتران ايشان است.  واين موضع ريختن خونهاي ايشان است كشته شده است دراين زمين بهترين پيشينيان وكشته خواهدشددراين زمين بهترين پسينيان پس بااوآمديم تابه حرورا رسيديم كه محل اجتماع نهروان بودپرسيداين موضع چه نام دارد گفتيم حُرورا  گفت كه دراين جا خروج كرده اندبدترين پيشينيان وخروج خواهندكردبعدازاين بدترين پسينيان چون بكوفه رسيدگفت اين است كوفه گفتيم بلي قبهء اسلام است مؤلف گويدكه شيخ كشي خطبهءطولاني ازحضرت سلمان ره روايتكرده است كه درآنجابيان حق اهلبيت وشقاوت ستم كاران اين امت وغاصبان خلافت نموده است وخبرداده است ازاكثروقايع وظلمهايي كه بعدازاين واقع خواهدشدازكشته شدن نفس زكيه وخروج حضرت قائم عليه السلام وفرورفتن لشكرسفياني دربيدا  وغيرآنهاووقايعي كه دراحاديث معتبره واقع شده است.». [بجاي پاورقي = سخنان حضرت محمد(ص) به سلمان رادربارهءآخرالزمان در"آخرالزمان 2 "درهمين وبلاگ (اگرنخوانده ايد)بخوانيدكه درپنجشنبه 17سپتامبر2009واردوبلاگ شده است.ابتداي وبلاگ است با"سلمان فارسي وآخرالزمان2 "اشتباه نشود؛عنوانش "آخرالزمان 2 "است.]. شايدتوضيحي لازم نباشدفقط دقت لازم است چون پيشگويي كرده وقايع سال 61 هجري وشهادت امام حسين(ع) راواشاره داردبه كوه حروراء كه حروريه دربازگشت ازجنگ صفين دوازده هزارنفربه آنجارفتندوبالشكريان وفادارعلي(ع)به كوفه نيامدند.خوارج(مارقين)رابه چنددسته تقسيم كرده اند:"محكمه"،"ازارقه"،"عجارده"،"اباضيه"،"صفريه"و"نجداتيه"كه هركدام ازاين فرق مذكورخودبه چندين فرقه فرعي تقسيم مي شوندفخرالدين رازي دركتاب "الفرق"مي گويدآنان به بيست ويك فرقه تقسيم شدندو"تبصرة العوام"آنان رابه پنج شاخه اصلي تقسيم مي كند."بيان الاديان"پانزده فرقه معرفي مي كندو"الفرق بين الفرق"آنان رابيست ودوفرقه مي داند.بهرحال مارقين  كساني هستندكه درجنگ صِفين گول تزوير"عمروعاص"راخوردندوآلت دست دشمن يعني" معاويه "قرارگرفته وموجب اختلافات داخلي درسپاه امام علي(ع) شدند.[بجاي پاورقي = براي اطلاع بيشترر.ف "نهج البلاغه"ودرارتباط باقاسطين،مارقين وناكثين وجنگ صفيّن ونيزتوضيحات مربوط به قاسطين ومارقين وناكثين درآثار"علي شريعتي"و"مرتضي مطهري"وديگرنويسندگان.].همهءائمه(ع) وپيامبران(ع) به وقايع بعدازخوداشاره كرده وپيشگويي دارنددراينجابه واقعه كربلاواتفاقات مربوط به خوارج اشاره شده.خودامام علي(ع)نيزهميشه اشاره به آينده داشت وچنانكه شيخ مفيددر"الارشاد"ج1 آورده درسندي ازقول اصبغ بن نباته مي گويد«ابن ملجم(مرادي)درزمرهءديگران كه (باآنحضرت)بيعت كردند،آمدوباعلي(ع)  بيعت كرد، وروگرداند(كه برود)اميرالمؤمنين(ع)براي باردوم اوراخواندوبيعت محكمي ازاوگرفت وتأكيدكردكه بيعت رانشكند،واوچنان كرد،وروگرداند(كه برگردد)اميرالمؤمنين(ع) براي سومين باراوراخواست وبمحكمي ازاوبيعت گرفت وتأكيدكردكه بيوفائي نكندوبيعت رانشكند(اين بار) ابن ملجم گفت:اي اميرمؤمنان بخداسوگندنديدم باكسي اينگونه كه بامن رفتارمي كني رفتاركني؟اميرالمؤمنين(ع) (به يكي ازاشعارعمروبن معديكرب تمثل جسته)فرمود:                              اااا

اُريد حياته  وويريد  قتلي

عذيرك من خليلك من مراد

ترجمه:من زندگي ياعطاي به اورامي خواهم ولي اوارادهءكشتن مرادارد،عذرخودياعذرپذيرخودرانسبت بدوست مرادي خودبياور.«اي ابن ملجم بروكه بخداسوگندگمان ندارم بدانچه گفتي وفاكني.».(عمروبن معديكرب  رفيق   قيس بن مكشوح مرادي بوده،تااينكه رفاقتشان بهم مي خوردو قيس  شروع مي كندبه كينه توزي نسبت به عمرو اما عمرو به اواحسان ونيكي مي كرده وعمرواين شعررادرهمين رابطه گفته است)درجاي ديگري از
بقيه انشالله بعداً 

سلمان فارسي وآخرالزمان (12) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان12


salman parsi and end of the world 12

بقيه مطلب ازگذشته

اااا    « اگرابوذرمي دانست آنچه دردل سلمان بودهرآينه اورامي كشت             اااا

اااا    "حيات القلوب"ج2 به نقل ازكشي ازقول امام باقر(ع) روايت كرده كه «علي بن ابي طالب(ع) محدث بودوسلمان رضي الله عنه محدث بود يعني ملائكه باهردوسخن مي گفتند وبه سندمعتبرازامام جعفرصادق(ع)روايتكرده است كه معني محدث بودن سلمان آن است كه امامش اوراحديث مي گفت و اسرار خودراتعليم اومي نمودنه آنكه ازجانب حقتعالي باوحديث ميرسيدزيرا كه بغيرازحجت خداكسي ديگرراحديث ازجانب خداباونمي رسدمؤلف گويدكه آنچه دراين حديث نفي شده است سخن گفتن حقتعالي بي واسطهءمَلَك باشدومَلَك باسلمان سخن گفته باشدوايضاً بسندمعتبرازحضرت صادق(ع) روايتكرده است كه ازآنحضرت پرسيدندازمعني محدث بودن سلمان فرمودكه مَلَك درگوشش سخن مي گفت ودرحديث معتبرديگرفرمودكه ملَك بزرگواري بااوسخن مي گفت كه هرگاه سلمان چنين باشدپس حضرت اميرالمؤمنين (ع) چگونه خواهدبودحضرت فرمودكه پي كارخودباش وباينهاكاري مدارودرحديث معتبرديگرفرمودكه ملَكي دردل اونقش مي كردكه چنين وچنان ودرحديث ديگرفرمودكه سلمان ازجملهءمتوسّمان بود يعني بفراست احوال مردمرامي دانست بسندمعتبرديگرازحضرت صادق(ع) روايتكرده كه سلمان اسم اعظم مي دانست وايضاًبسندمعتبرازحضرت امام محمدباقر(ع) روايتكرده است كه
روزي  تقيه   نزدحضرت اميرالمؤمنين (ع)مذكورشدحضرت فرمودكه اگرابوذرمي دانست آنچه دردل سلمان بودهرآينه اورامي كشت وحال آنكه حضرت رسول(ص) برادري افكنده بوددرميان ايشان پس چه گمان داريدبسايرمردمان.».درجاي ديگراز"حيات القلوب"ج2آمده است كشي به سندمعتبرازمسيب بن بخية روايتكرده است كه« چون سلمان فارسي بامارت مداين آمدماباستقبال اوبيرون رفتيم پس بااومي آمديم چون به  كربلا  رسيديم سلمان پرسيداين سرزمين چه نام داردگفتيم  اينرا كربلا  مي گويندگفت اينموضع كشته شدن            اااا
 بقيه انشاالله بعداً    

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

سلمان فارسي و آخرالزمان (11) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلمان فارسي  و  آخرالزمان11

salman parsi and end of the world 11

دنباله مطلب ازگذشته
سلمان موحدبوده وتضاددرعقيده وعمل نداشته."حيات القلوب"ج2 به نقل از"روضة الواعظين"آورده«ابن عباس گفت درخواب ديدم سلمان راپس گفتم توسلماني گفت بلي گفتم توآن نيستي كه آزادكردهءرسول خدابودي گفت بلي وتاجي ازياقوت برسراوديدم وبه انواع حله هاوزيورهازينت كرده بودندپس من گفتم اي سلمان اين منزلت نيكوئيست كه حق تعالي به توعطاكرده است گفت بلي گفتم دربهشت بعدازايمان آوردن بخداورسول خدا چه چيزرانيكوترين اعمال يافتي گفت دربهشت بعدازايمان آوردن بخداورسول هيچ چيزي بهترازمحبت علي بن ابي طالب نيست ومتابعت آنحضرت.».ودرادامه داردكه ازحضرت رسول(ص) روايت كرده كه«بهشت مشتاق تراست بسوي سلمان ازسلمان بسوي بهشت وبهشت عاشق تراست بسوي سلمان ازسلمان بسوي بهشت.».حافظ گفت:                           اااا
خلوت گزيده را  به  تماشا    چه   حاجت است

چون كوي دوست هست به صحراچه حاجتست

اين اخلاص سلمان است كه براي بهشت خداراپرستش نكردواين نيزپاداش سلمان است كه به اخلاص خداي راپرستش كردوبقول خواجه عبدالله انصاري:«گل هاي بهشت درپاي عارفان خاراست.آن كس كه تراجُست بابهشتش چه كاراست.».وبهشت حاصل آن بذرهاي پرستش به اخلاص است كه سلمان كاشته ،چه بخواهدوچه نخواهدپيش پاي اوست.هربذري راحاصلي است.صدق راحاصل آينه است
   وجام جم.         بقول حافظ:                      اااا
بي چراغ جام درخلوت نمي يارم نشست

زانكه  كنج اهل دل   بايدكه   نوراني بوَد

ونجم الدين رازي گويد: 
مقصودوجودانس وجان آينه است

منظورنظر  دردوجهان  آينه است

دل آينهء  جمال شاهنشاهي   است

وين هردوجهان غلاف آن آينه است

اين تاج افتخاركه ابن عباس برسرسلمان مي بيندحاصل آن درويشي واخلاص است كه سلمان رابه "فلاح" مي رساندورستگار خدايش راملاقات مي كندتاج پرافتخارالهي رابرسرمي نهد.حافظ مي گويد:  اااا
قصرفردوس كه رضوانش بدرباني رفت

منظري  از چمن    نزهت   درويشانست

اين بي اعتنايي به پاداش ،    وبه اخلاص گرائيدن    پاداش رابالاترمي بردوبيشترمي كند.  و
سلمان ايراني اين تاج الهي برسرروزي به "رَجعت" بازخواهدگشت.     حافظ مي گويد:                    اااا
ازكران تابه كران لشكرظلم است ولي

 ازازل   تابه ابد  فرصت درويشانست

فره ايزدي اينجاست،شكوه وعظمت الهي اينجاست.افتخارايران وجهان اينجاست تكرارمي كنم.
اين تاج الهي برسرروزي به "رَجعت" بازخواهدگشت.سلمان افتخارتاريخ اسلام است."بازگشت به خويش"يعني بازگشت جامعه اسلامي به پنداروگفتاروكردارنيك سلمان يعني كنارچشمهءحكمت اونشستن وازاين چشمه نوشيدن.بقول حافظ:                           اااا

                 آنچه زرمي شوداز  پرتو  آن    قلب سياه

كيميايي است كه درصحبت درويشانست

انشاالله خداوندريشهءبيماري"گريزازخويش"رابخشكاندومرزوجودي خويش رابرمادرخشان وآشكارسازد.ايراني بايدبه سلمان افتخاركندكه هم ايراني است وهم مسلمان.شيعه بايدبراوافتخاركندكه سلمان ازاهلبيت  رسول الله(ص)است.عرب وعجم وايراني وانيراني وترك وروم وهمه جهان نيزبايدبه سلمان افتخاركنندكه خداورسولش اورادوست مي داشتند.بنابراين سلمان بيگانه نيست وازخويش است اودوست خدااست.  وخداازرگ گردن مابه مانزديك تراست.پس بايدهمه دوستي كنندبادوستان خدا.حافظ گفت:               اااا
سالها دل طلب جام جم   ازمامي كرد


وانچه خودداشت زبيگانه تمنّامي كرد


سلمان «درياي بي انتهاست»، سلمان «گنجيست كه تمام نشود»، سلمان «حكمت بخشدوبرهان دهد» .                                اااا


«سلام برتواي مخزن ودايع واسراربزرگ اهل خيروسعادت».«سلام برتواي هم صحبت وصاحب (سرِّ)رسول خداامين وحي الهي».                                                         اااا
بقيه مطلب انشاالله بعداً

             

 

سلمان فارسي و آخرالزمان (10) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلمان فارسي  و  آخرالزمان10

salman parsi and end of the world 10

دنباله مطلب ازگذشته
ازجانب خدادستورمي آيدرهبانيت نبرداست.به چشم جنگ مي كنيم اگرلازم باشدتكنيك عهدباستان ايراني خندق كندن سه هزار سال پيشمان راهم صادرمي كنيم ومي جنگيم.[بجاي پاورقي = رومن گيرشمن در"ايران ازآغازتااسلام"دربارهءايرانيان 3000سال قبل مي گويد:«شهرهاي مستحكم ايران راباديوارهاي دوگانه ياسه گانه كه اطراف آنراخندق هايارودهايي كه آنهاراازمسيراصلي منحرف كرده بود،وبرج هايي كه به وسيلهءافرادمجهزبود،وپايه هاي سنگي ومزغلهافراگرفته بود،ايجادكردند.آن زمان عهدي قابل توجه درپيشرفت زندگاني مدني ايران محسوب مي شودوشايدبتوان آنرا به روح حادثه جويي عنصر نژادجديدنسبت دادواين پيش درآمدي بودبراي آينده اي كه درآن زمان به جاي اكثريت امراونجبا،وحدت ايرانيان ميبايست تحقق يابد.».درارتباط باسلمان كه ازهمين نژادجديدايراني يعني آريايي ومردي پارسي بوده ودرجنگ خندق به پيامبراكرم(ص) پيشنهادحفرخندق مي دهدانشاالله درجاي گاه خودش كه موضوع" مشورت " باشدسخني كوتاه خواهم داشت.]ازجانب خدادستورمي آيدصلح كنيد به چشم صلح مي كنيم.آنچه ازدوست رسدنيكوست.صلح هم بجاي خودش عبادت است.جنگ هم بجاي خودش عبادت است.عبادت واطاعت عرفان است.چه كسي خدارامي شناسد؟كسي كه خوب به حرفش عمل كند؟واگرنه پاي منقل هم گپ زدن به بعضي هاخيلي مي چسبدوچنانكه براي عدهءكثيري گفته اند.«ادبيات ايران حاصل نشئه جات است.». عرفان جداي ازرعايت دستورات الهي نيست.وقتي دنبال علم وعمل باشيم كشف وكرامات هم جزوالطاف الهي خواهدبود.«سايهءطوبي ودلجويي حورولب حوض»به مفت بدست نمي آيد.گرچه عارف بدنبال اينهانيست ومي گويد«به هواي سركوي توبرفت ازيادم»يعني ميوهءمعرفت خورده وبااخلاص است نه به طمع بهشت خدارامي پرستدونه بخاطرترس ازجهنم بلكه «پرستش به مستي است دركيش مهر»اما خداوندمي فرمايد:«جَزاءً بِما كانو يَعْمَلون»به «پاداش آنچه بجامي آورند»مي رسند[بجاي پاورقي=سورهء مباركه واقعه آيه شريفه 24]هربذري راحاصلي است.بقول پيرخرابات همشهري سلمان  :«من اگرنيكم اگربدتوبروخودراباش - هركسي آن درودعاقبت كاركه كشت  - وياجاي ديگرمي گويد:مزرع سبزفلك ديدم وداس مه نو- يادم ازكِشتهءخويش آمدوهنگام درو»] اگرنيك بنگريم حاصلش رادراين دنيانيزخواهيم ديد."صبر"،"تقوي"،"توكّل"،"وفاي به عهد"و... بذرهاي عظمتند وشخصيت سلمان حاصل بذرهاي عظمت.عرفان وسلمان،دانش وعمل،حكمت وعمل.عرفان رياضت خشك نيست،دانش تنهانيزنيست.ازلحظه اي كه به  دِيْرْ مي رودونداي غيبي رابه گوش دل مي شنود تالحظهءهمنشيني باملائكان مقرّب وتالحظهء مرگ كه بامرده سخن مي گويدواين نيزجزوپيش گويي هاي محمد(ص) بودوهنگامِ مرگِ اورابه اين شكل برايش پيشگويي نموده بود؛سلمان كوشيده  وعرفان وعمل اوجداي ازهم نبوده است.سلمان موحدبوده وتضاددرعقيده وعمل نداشته.
بقيه مطلب انشاالله بعداً

۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

سلمان فارسي و آخرالزمان (9) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان9



salman parsi and end of the  world 9

 
دنباله مطلب ازگذشته
برخي ازروايات دست خورده طوري نيست كه ياآنرامحوساخته باشندويااينكه كلاًساختگي باشدبلكه ازجاهايي كم كرده اندوبه جاهايي وكلماتي  افزوده اند.گويندراهزن ديوانه اي بوده دريونان باستان  دوقالب آهني داشته يكي كوتاه ويكي بلند آدم هاي قدبلندراروي قالب كوتاه مي گذاشته وهرچه اضافي بوده مي بريده وكوتاه مي كرده وبلايي كه سرآدم هاي قدكوتاه مي آورده اين بوده كه آنهاراقرارمي داده روي قالب بلندودستورمي داده آنهارابقدري بِكِشندتاكش بيايندواندازهءقالب بلندگردند.حديث هاي ماهم تقريباً چنين شده اندمخصوصاًكه قالب بلندبراي احاديث كوتاه بيشتربكاررفته.درهرصورت "كلمه طيبه"حسين طبرسي نوري روايتي راازكتاب" فضائل "نقل كرده كه حضرت علي(ع)واردمدائن مي شودودرايوان كسري فرودمي آيدودلف بن بحيرنيزبااوبوده امام(ع)آنجانمازمي گذارد.ازاهالي ساباط نيزعده اي آنجامي آيندامام(ع) درآن مكان دورمي زده وبه دلف مي گفته اينجاچه بوده وآنجاچه بوده وبراي اوتوضيح مي داده ودلف نيزتأييدمي كرده ومي گفته قسم به خداكه چنين است  تاجايي كه دلف مي گويد«اي سيدومولاي من گويا توگذاشتي اين اشياءرادراين مواضع»و...در"مفاتيح الجنان"آمده...تااينكه يكي اين شعررامي خواند:«جَرَتِ الرّياحُ عَلي رُسُومُ دِيارِهِم...»حضرت فرمود:چرانخواندي:«كمْ تَرَكو مِنْ جَنّاتٍ وعيونٍ ...  .».«چه بسيارازباغ هاوچشمه سارهاوزراعت هاومقام گرامي ونعمت (ها)يي كه درآن (برخورداربودندو)خوش داشتندواگذاردندچنين است وآنهارابديگران ارث داديم پس نگريست برايشان آسمان وزمين مهلتي نيافتند.بدرستي كه اينان  وارث ها  بودندپس شدنداِرث گذارواِرث دهنده سپاس وشكرننمودندپس دنيابنافرماني ازدست آنان ربوده شدمباداكفران نعمت خداكنيدكه نقمت به شمافرودآيد.».            اااا
قابل توجه كساني است كه به بي پدرومادري بنام"سياست"دل بسته اندودنبال پُست ومقام وموقعيت هاي پوچند.وفاي دنياگرايي اين است.دنياگرايان ازمرگ هراسانند.قوم دنياگراازهمه بيشترازكلمهء"مرگ"مي ترسدومي گريزد.امام علي(ع) دربارهء دنيامي فرمايد:«سرايي كه اولش رنج وآخرش نيستي است.».             اااا

وخاقاني گفته:
هان اي دل عبرت بين ازديده نظركن هان

ايوان  مدائن  را     آينهء    عبرت   دان

پرويز كه   بنهادي  برخوان   ترهء  زرّين

زرّين  تره برخوان رو كمْ تَرَكو  برخوان

نهج البلاغه كاملاً پستي دنيارانشان داده است وقرآن نيزانسان راواداربه سيردرتاريخ وديدن احوال گذشتگان مي نمايدتاانسان پندبگيرد.دراين رابطه دنيايي ازحديث پيش رويمان هست.كافي است به  قصص قرآن وروايات ائمه (ع)خوب دقت كنيم تامسيري رابه اشتباه نرويم وپشيمان نگرديم.بقول حافظ:                             اااا


بياكه قصرامل سخت بي بنياداست


بيارباده كه   بنيادعمْر   برباداست


غلام همت آنم  كه  زيرچرخ  كبود


زهرچه رنگ تعلق پذيرد آزاداست


عرفان وسلمان:

مولوي در"ديوان شمس" گفته:                                اااا
هرانديشه كه مي پوشي   درون خلوت سينه

نشان ورنگ انديشه   زدل پيداست   برسيما

ضميرهردرخت اي جان،زهردانه كه مي نوشد

شود برشاخ  و برگ او، نتيجه  شرب او  پيدا

پيامبران اهل حكمتندوسلمان حكمت عيسي(ع) آموخته واكنون شرايط  ديگري پيش پاي اوست ومشتاقانه قدم بسوي حكيم ديگري مي گذاردكه جداازحكمت عيسي(ع) نيست.شرايط وروزگارتغييركرده ومتناسب بااين تغييرات دستورات الهي ديگري مي آيد.شريعت متناسب بااحوال روزگاراست وحكمت مطابق همان حال.اگركسي رسالهءعمليه  راهم قبل ازعرفان وشناخت رعايت كندهيچي دستگيرش نمي شودوحتي ممكن است دوروبري هاي خودش رابه سمت كفروجهل هدايت كند.امااگرهمين دستورات بعدازشناخت وعرفان حاصل گردد؛خودكمك كننده به تكامل وعروج عرفاني خواهدبودوشريعت وطريقت چنان درهم خواهندآميخت كه انسان قلهءعرفاني صدساله رايك شبه طي خواهدكرد.ضمناًمنظورم اين نيست كه رساله ومطهرات راكناربگذاريم وبرويم دنبال عرفان  بعدازچندسال نجس زندگي كردن تازه بفهميم كه عين نجاست چقدر بو داردوچگونه بايدازآن پرهيزكرد.نخير،درعين حالي كه پاكيم وتميزيم ورعايت مي كنيم شعورمان راببريم بالا  وبعدبانگاهي ديگروبانگاهي عارفانه به همه چيزبنگريم.آنگاه خواهيم ديدرعايت مطهرات وهرگونه دستورات شرعي نمازوروزه و...همهء اينهامي شودتمرين ورياضت هايي درمسيرخودسازي تغييردهنده،انقلابي.صيرورت...تكامل...وزهدباعرفان درهم مي آميزندزهدعرفان رابالاترمي بردوعرفان زهدرابيشترمي كنددشمني اين دودربچه عرفاست  زهدوعرفان ازهم جدانيست.ازجانب خدادستور
بقيه مطلب انشاالله بعداً