۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

سلمان فارسي وآخرالزمان(13) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان 13
salman parsi and end of the world13

بقيه مطلب ازگذشته

گفت اين موضع كشته شدن برادران من است اين محل فرودآمدن بارهاي ايشان است واين محل خوابيدن شتران ايشان است.  واين موضع ريختن خونهاي ايشان است كشته شده است دراين زمين بهترين پيشينيان وكشته خواهدشددراين زمين بهترين پسينيان پس بااوآمديم تابه حرورا رسيديم كه محل اجتماع نهروان بودپرسيداين موضع چه نام دارد گفتيم حُرورا  گفت كه دراين جا خروج كرده اندبدترين پيشينيان وخروج خواهندكردبعدازاين بدترين پسينيان چون بكوفه رسيدگفت اين است كوفه گفتيم بلي قبهء اسلام است مؤلف گويدكه شيخ كشي خطبهءطولاني ازحضرت سلمان ره روايتكرده است كه درآنجابيان حق اهلبيت وشقاوت ستم كاران اين امت وغاصبان خلافت نموده است وخبرداده است ازاكثروقايع وظلمهايي كه بعدازاين واقع خواهدشدازكشته شدن نفس زكيه وخروج حضرت قائم عليه السلام وفرورفتن لشكرسفياني دربيدا  وغيرآنهاووقايعي كه دراحاديث معتبره واقع شده است.». [بجاي پاورقي = سخنان حضرت محمد(ص) به سلمان رادربارهءآخرالزمان در"آخرالزمان 2 "درهمين وبلاگ (اگرنخوانده ايد)بخوانيدكه درپنجشنبه 17سپتامبر2009واردوبلاگ شده است.ابتداي وبلاگ است با"سلمان فارسي وآخرالزمان2 "اشتباه نشود؛عنوانش "آخرالزمان 2 "است.]. شايدتوضيحي لازم نباشدفقط دقت لازم است چون پيشگويي كرده وقايع سال 61 هجري وشهادت امام حسين(ع) راواشاره داردبه كوه حروراء كه حروريه دربازگشت ازجنگ صفين دوازده هزارنفربه آنجارفتندوبالشكريان وفادارعلي(ع)به كوفه نيامدند.خوارج(مارقين)رابه چنددسته تقسيم كرده اند:"محكمه"،"ازارقه"،"عجارده"،"اباضيه"،"صفريه"و"نجداتيه"كه هركدام ازاين فرق مذكورخودبه چندين فرقه فرعي تقسيم مي شوندفخرالدين رازي دركتاب "الفرق"مي گويدآنان به بيست ويك فرقه تقسيم شدندو"تبصرة العوام"آنان رابه پنج شاخه اصلي تقسيم مي كند."بيان الاديان"پانزده فرقه معرفي مي كندو"الفرق بين الفرق"آنان رابيست ودوفرقه مي داند.بهرحال مارقين  كساني هستندكه درجنگ صِفين گول تزوير"عمروعاص"راخوردندوآلت دست دشمن يعني" معاويه "قرارگرفته وموجب اختلافات داخلي درسپاه امام علي(ع) شدند.[بجاي پاورقي = براي اطلاع بيشترر.ف "نهج البلاغه"ودرارتباط باقاسطين،مارقين وناكثين وجنگ صفيّن ونيزتوضيحات مربوط به قاسطين ومارقين وناكثين درآثار"علي شريعتي"و"مرتضي مطهري"وديگرنويسندگان.].همهءائمه(ع) وپيامبران(ع) به وقايع بعدازخوداشاره كرده وپيشگويي دارنددراينجابه واقعه كربلاواتفاقات مربوط به خوارج اشاره شده.خودامام علي(ع)نيزهميشه اشاره به آينده داشت وچنانكه شيخ مفيددر"الارشاد"ج1 آورده درسندي ازقول اصبغ بن نباته مي گويد«ابن ملجم(مرادي)درزمرهءديگران كه (باآنحضرت)بيعت كردند،آمدوباعلي(ع)  بيعت كرد، وروگرداند(كه برود)اميرالمؤمنين(ع)براي باردوم اوراخواندوبيعت محكمي ازاوگرفت وتأكيدكردكه بيعت رانشكند،واوچنان كرد،وروگرداند(كه برگردد)اميرالمؤمنين(ع) براي سومين باراوراخواست وبمحكمي ازاوبيعت گرفت وتأكيدكردكه بيوفائي نكندوبيعت رانشكند(اين بار) ابن ملجم گفت:اي اميرمؤمنان بخداسوگندنديدم باكسي اينگونه كه بامن رفتارمي كني رفتاركني؟اميرالمؤمنين(ع) (به يكي ازاشعارعمروبن معديكرب تمثل جسته)فرمود:                              اااا

اُريد حياته  وويريد  قتلي

عذيرك من خليلك من مراد

ترجمه:من زندگي ياعطاي به اورامي خواهم ولي اوارادهءكشتن مرادارد،عذرخودياعذرپذيرخودرانسبت بدوست مرادي خودبياور.«اي ابن ملجم بروكه بخداسوگندگمان ندارم بدانچه گفتي وفاكني.».(عمروبن معديكرب  رفيق   قيس بن مكشوح مرادي بوده،تااينكه رفاقتشان بهم مي خوردو قيس  شروع مي كندبه كينه توزي نسبت به عمرو اما عمرو به اواحسان ونيكي مي كرده وعمرواين شعررادرهمين رابطه گفته است)درجاي ديگري از
بقيه انشالله بعداً 

سلمان فارسي وآخرالزمان (12) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان12


salman parsi and end of the world 12

بقيه مطلب ازگذشته

اااا    « اگرابوذرمي دانست آنچه دردل سلمان بودهرآينه اورامي كشت             اااا

اااا    "حيات القلوب"ج2 به نقل ازكشي ازقول امام باقر(ع) روايت كرده كه «علي بن ابي طالب(ع) محدث بودوسلمان رضي الله عنه محدث بود يعني ملائكه باهردوسخن مي گفتند وبه سندمعتبرازامام جعفرصادق(ع)روايتكرده است كه معني محدث بودن سلمان آن است كه امامش اوراحديث مي گفت و اسرار خودراتعليم اومي نمودنه آنكه ازجانب حقتعالي باوحديث ميرسيدزيرا كه بغيرازحجت خداكسي ديگرراحديث ازجانب خداباونمي رسدمؤلف گويدكه آنچه دراين حديث نفي شده است سخن گفتن حقتعالي بي واسطهءمَلَك باشدومَلَك باسلمان سخن گفته باشدوايضاً بسندمعتبرازحضرت صادق(ع) روايتكرده است كه ازآنحضرت پرسيدندازمعني محدث بودن سلمان فرمودكه مَلَك درگوشش سخن مي گفت ودرحديث معتبرديگرفرمودكه ملَك بزرگواري بااوسخن مي گفت كه هرگاه سلمان چنين باشدپس حضرت اميرالمؤمنين (ع) چگونه خواهدبودحضرت فرمودكه پي كارخودباش وباينهاكاري مدارودرحديث معتبرديگرفرمودكه ملَكي دردل اونقش مي كردكه چنين وچنان ودرحديث ديگرفرمودكه سلمان ازجملهءمتوسّمان بود يعني بفراست احوال مردمرامي دانست بسندمعتبرديگرازحضرت صادق(ع) روايتكرده كه سلمان اسم اعظم مي دانست وايضاًبسندمعتبرازحضرت امام محمدباقر(ع) روايتكرده است كه
روزي  تقيه   نزدحضرت اميرالمؤمنين (ع)مذكورشدحضرت فرمودكه اگرابوذرمي دانست آنچه دردل سلمان بودهرآينه اورامي كشت وحال آنكه حضرت رسول(ص) برادري افكنده بوددرميان ايشان پس چه گمان داريدبسايرمردمان.».درجاي ديگراز"حيات القلوب"ج2آمده است كشي به سندمعتبرازمسيب بن بخية روايتكرده است كه« چون سلمان فارسي بامارت مداين آمدماباستقبال اوبيرون رفتيم پس بااومي آمديم چون به  كربلا  رسيديم سلمان پرسيداين سرزمين چه نام داردگفتيم  اينرا كربلا  مي گويندگفت اينموضع كشته شدن            اااا
 بقيه انشاالله بعداً    

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

سلمان فارسي و آخرالزمان (11) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلمان فارسي  و  آخرالزمان11

salman parsi and end of the world 11

دنباله مطلب ازگذشته
سلمان موحدبوده وتضاددرعقيده وعمل نداشته."حيات القلوب"ج2 به نقل از"روضة الواعظين"آورده«ابن عباس گفت درخواب ديدم سلمان راپس گفتم توسلماني گفت بلي گفتم توآن نيستي كه آزادكردهءرسول خدابودي گفت بلي وتاجي ازياقوت برسراوديدم وبه انواع حله هاوزيورهازينت كرده بودندپس من گفتم اي سلمان اين منزلت نيكوئيست كه حق تعالي به توعطاكرده است گفت بلي گفتم دربهشت بعدازايمان آوردن بخداورسول خدا چه چيزرانيكوترين اعمال يافتي گفت دربهشت بعدازايمان آوردن بخداورسول هيچ چيزي بهترازمحبت علي بن ابي طالب نيست ومتابعت آنحضرت.».ودرادامه داردكه ازحضرت رسول(ص) روايت كرده كه«بهشت مشتاق تراست بسوي سلمان ازسلمان بسوي بهشت وبهشت عاشق تراست بسوي سلمان ازسلمان بسوي بهشت.».حافظ گفت:                           اااا
خلوت گزيده را  به  تماشا    چه   حاجت است

چون كوي دوست هست به صحراچه حاجتست

اين اخلاص سلمان است كه براي بهشت خداراپرستش نكردواين نيزپاداش سلمان است كه به اخلاص خداي راپرستش كردوبقول خواجه عبدالله انصاري:«گل هاي بهشت درپاي عارفان خاراست.آن كس كه تراجُست بابهشتش چه كاراست.».وبهشت حاصل آن بذرهاي پرستش به اخلاص است كه سلمان كاشته ،چه بخواهدوچه نخواهدپيش پاي اوست.هربذري راحاصلي است.صدق راحاصل آينه است
   وجام جم.         بقول حافظ:                      اااا
بي چراغ جام درخلوت نمي يارم نشست

زانكه  كنج اهل دل   بايدكه   نوراني بوَد

ونجم الدين رازي گويد: 
مقصودوجودانس وجان آينه است

منظورنظر  دردوجهان  آينه است

دل آينهء  جمال شاهنشاهي   است

وين هردوجهان غلاف آن آينه است

اين تاج افتخاركه ابن عباس برسرسلمان مي بيندحاصل آن درويشي واخلاص است كه سلمان رابه "فلاح" مي رساندورستگار خدايش راملاقات مي كندتاج پرافتخارالهي رابرسرمي نهد.حافظ مي گويد:  اااا
قصرفردوس كه رضوانش بدرباني رفت

منظري  از چمن    نزهت   درويشانست

اين بي اعتنايي به پاداش ،    وبه اخلاص گرائيدن    پاداش رابالاترمي بردوبيشترمي كند.  و
سلمان ايراني اين تاج الهي برسرروزي به "رَجعت" بازخواهدگشت.     حافظ مي گويد:                    اااا
ازكران تابه كران لشكرظلم است ولي

 ازازل   تابه ابد  فرصت درويشانست

فره ايزدي اينجاست،شكوه وعظمت الهي اينجاست.افتخارايران وجهان اينجاست تكرارمي كنم.
اين تاج الهي برسرروزي به "رَجعت" بازخواهدگشت.سلمان افتخارتاريخ اسلام است."بازگشت به خويش"يعني بازگشت جامعه اسلامي به پنداروگفتاروكردارنيك سلمان يعني كنارچشمهءحكمت اونشستن وازاين چشمه نوشيدن.بقول حافظ:                           اااا

                 آنچه زرمي شوداز  پرتو  آن    قلب سياه

كيميايي است كه درصحبت درويشانست

انشاالله خداوندريشهءبيماري"گريزازخويش"رابخشكاندومرزوجودي خويش رابرمادرخشان وآشكارسازد.ايراني بايدبه سلمان افتخاركندكه هم ايراني است وهم مسلمان.شيعه بايدبراوافتخاركندكه سلمان ازاهلبيت  رسول الله(ص)است.عرب وعجم وايراني وانيراني وترك وروم وهمه جهان نيزبايدبه سلمان افتخاركنندكه خداورسولش اورادوست مي داشتند.بنابراين سلمان بيگانه نيست وازخويش است اودوست خدااست.  وخداازرگ گردن مابه مانزديك تراست.پس بايدهمه دوستي كنندبادوستان خدا.حافظ گفت:               اااا
سالها دل طلب جام جم   ازمامي كرد


وانچه خودداشت زبيگانه تمنّامي كرد


سلمان «درياي بي انتهاست»، سلمان «گنجيست كه تمام نشود»، سلمان «حكمت بخشدوبرهان دهد» .                                اااا


«سلام برتواي مخزن ودايع واسراربزرگ اهل خيروسعادت».«سلام برتواي هم صحبت وصاحب (سرِّ)رسول خداامين وحي الهي».                                                         اااا
بقيه مطلب انشاالله بعداً

             

 

سلمان فارسي و آخرالزمان (10) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلمان فارسي  و  آخرالزمان10

salman parsi and end of the world 10

دنباله مطلب ازگذشته
ازجانب خدادستورمي آيدرهبانيت نبرداست.به چشم جنگ مي كنيم اگرلازم باشدتكنيك عهدباستان ايراني خندق كندن سه هزار سال پيشمان راهم صادرمي كنيم ومي جنگيم.[بجاي پاورقي = رومن گيرشمن در"ايران ازآغازتااسلام"دربارهءايرانيان 3000سال قبل مي گويد:«شهرهاي مستحكم ايران راباديوارهاي دوگانه ياسه گانه كه اطراف آنراخندق هايارودهايي كه آنهاراازمسيراصلي منحرف كرده بود،وبرج هايي كه به وسيلهءافرادمجهزبود،وپايه هاي سنگي ومزغلهافراگرفته بود،ايجادكردند.آن زمان عهدي قابل توجه درپيشرفت زندگاني مدني ايران محسوب مي شودوشايدبتوان آنرا به روح حادثه جويي عنصر نژادجديدنسبت دادواين پيش درآمدي بودبراي آينده اي كه درآن زمان به جاي اكثريت امراونجبا،وحدت ايرانيان ميبايست تحقق يابد.».درارتباط باسلمان كه ازهمين نژادجديدايراني يعني آريايي ومردي پارسي بوده ودرجنگ خندق به پيامبراكرم(ص) پيشنهادحفرخندق مي دهدانشاالله درجاي گاه خودش كه موضوع" مشورت " باشدسخني كوتاه خواهم داشت.]ازجانب خدادستورمي آيدصلح كنيد به چشم صلح مي كنيم.آنچه ازدوست رسدنيكوست.صلح هم بجاي خودش عبادت است.جنگ هم بجاي خودش عبادت است.عبادت واطاعت عرفان است.چه كسي خدارامي شناسد؟كسي كه خوب به حرفش عمل كند؟واگرنه پاي منقل هم گپ زدن به بعضي هاخيلي مي چسبدوچنانكه براي عدهءكثيري گفته اند.«ادبيات ايران حاصل نشئه جات است.». عرفان جداي ازرعايت دستورات الهي نيست.وقتي دنبال علم وعمل باشيم كشف وكرامات هم جزوالطاف الهي خواهدبود.«سايهءطوبي ودلجويي حورولب حوض»به مفت بدست نمي آيد.گرچه عارف بدنبال اينهانيست ومي گويد«به هواي سركوي توبرفت ازيادم»يعني ميوهءمعرفت خورده وبااخلاص است نه به طمع بهشت خدارامي پرستدونه بخاطرترس ازجهنم بلكه «پرستش به مستي است دركيش مهر»اما خداوندمي فرمايد:«جَزاءً بِما كانو يَعْمَلون»به «پاداش آنچه بجامي آورند»مي رسند[بجاي پاورقي=سورهء مباركه واقعه آيه شريفه 24]هربذري راحاصلي است.بقول پيرخرابات همشهري سلمان  :«من اگرنيكم اگربدتوبروخودراباش - هركسي آن درودعاقبت كاركه كشت  - وياجاي ديگرمي گويد:مزرع سبزفلك ديدم وداس مه نو- يادم ازكِشتهءخويش آمدوهنگام درو»] اگرنيك بنگريم حاصلش رادراين دنيانيزخواهيم ديد."صبر"،"تقوي"،"توكّل"،"وفاي به عهد"و... بذرهاي عظمتند وشخصيت سلمان حاصل بذرهاي عظمت.عرفان وسلمان،دانش وعمل،حكمت وعمل.عرفان رياضت خشك نيست،دانش تنهانيزنيست.ازلحظه اي كه به  دِيْرْ مي رودونداي غيبي رابه گوش دل مي شنود تالحظهءهمنشيني باملائكان مقرّب وتالحظهء مرگ كه بامرده سخن مي گويدواين نيزجزوپيش گويي هاي محمد(ص) بودوهنگامِ مرگِ اورابه اين شكل برايش پيشگويي نموده بود؛سلمان كوشيده  وعرفان وعمل اوجداي ازهم نبوده است.سلمان موحدبوده وتضاددرعقيده وعمل نداشته.
بقيه مطلب انشاالله بعداً

۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

سلمان فارسي و آخرالزمان (9) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان9



salman parsi and end of the  world 9

 
دنباله مطلب ازگذشته
برخي ازروايات دست خورده طوري نيست كه ياآنرامحوساخته باشندويااينكه كلاًساختگي باشدبلكه ازجاهايي كم كرده اندوبه جاهايي وكلماتي  افزوده اند.گويندراهزن ديوانه اي بوده دريونان باستان  دوقالب آهني داشته يكي كوتاه ويكي بلند آدم هاي قدبلندراروي قالب كوتاه مي گذاشته وهرچه اضافي بوده مي بريده وكوتاه مي كرده وبلايي كه سرآدم هاي قدكوتاه مي آورده اين بوده كه آنهاراقرارمي داده روي قالب بلندودستورمي داده آنهارابقدري بِكِشندتاكش بيايندواندازهءقالب بلندگردند.حديث هاي ماهم تقريباً چنين شده اندمخصوصاًكه قالب بلندبراي احاديث كوتاه بيشتربكاررفته.درهرصورت "كلمه طيبه"حسين طبرسي نوري روايتي راازكتاب" فضائل "نقل كرده كه حضرت علي(ع)واردمدائن مي شودودرايوان كسري فرودمي آيدودلف بن بحيرنيزبااوبوده امام(ع)آنجانمازمي گذارد.ازاهالي ساباط نيزعده اي آنجامي آيندامام(ع) درآن مكان دورمي زده وبه دلف مي گفته اينجاچه بوده وآنجاچه بوده وبراي اوتوضيح مي داده ودلف نيزتأييدمي كرده ومي گفته قسم به خداكه چنين است  تاجايي كه دلف مي گويد«اي سيدومولاي من گويا توگذاشتي اين اشياءرادراين مواضع»و...در"مفاتيح الجنان"آمده...تااينكه يكي اين شعررامي خواند:«جَرَتِ الرّياحُ عَلي رُسُومُ دِيارِهِم...»حضرت فرمود:چرانخواندي:«كمْ تَرَكو مِنْ جَنّاتٍ وعيونٍ ...  .».«چه بسيارازباغ هاوچشمه سارهاوزراعت هاومقام گرامي ونعمت (ها)يي كه درآن (برخورداربودندو)خوش داشتندواگذاردندچنين است وآنهارابديگران ارث داديم پس نگريست برايشان آسمان وزمين مهلتي نيافتند.بدرستي كه اينان  وارث ها  بودندپس شدنداِرث گذارواِرث دهنده سپاس وشكرننمودندپس دنيابنافرماني ازدست آنان ربوده شدمباداكفران نعمت خداكنيدكه نقمت به شمافرودآيد.».            اااا
قابل توجه كساني است كه به بي پدرومادري بنام"سياست"دل بسته اندودنبال پُست ومقام وموقعيت هاي پوچند.وفاي دنياگرايي اين است.دنياگرايان ازمرگ هراسانند.قوم دنياگراازهمه بيشترازكلمهء"مرگ"مي ترسدومي گريزد.امام علي(ع) دربارهء دنيامي فرمايد:«سرايي كه اولش رنج وآخرش نيستي است.».             اااا

وخاقاني گفته:
هان اي دل عبرت بين ازديده نظركن هان

ايوان  مدائن  را     آينهء    عبرت   دان

پرويز كه   بنهادي  برخوان   ترهء  زرّين

زرّين  تره برخوان رو كمْ تَرَكو  برخوان

نهج البلاغه كاملاً پستي دنيارانشان داده است وقرآن نيزانسان راواداربه سيردرتاريخ وديدن احوال گذشتگان مي نمايدتاانسان پندبگيرد.دراين رابطه دنيايي ازحديث پيش رويمان هست.كافي است به  قصص قرآن وروايات ائمه (ع)خوب دقت كنيم تامسيري رابه اشتباه نرويم وپشيمان نگرديم.بقول حافظ:                             اااا


بياكه قصرامل سخت بي بنياداست


بيارباده كه   بنيادعمْر   برباداست


غلام همت آنم  كه  زيرچرخ  كبود


زهرچه رنگ تعلق پذيرد آزاداست


عرفان وسلمان:

مولوي در"ديوان شمس" گفته:                                اااا
هرانديشه كه مي پوشي   درون خلوت سينه

نشان ورنگ انديشه   زدل پيداست   برسيما

ضميرهردرخت اي جان،زهردانه كه مي نوشد

شود برشاخ  و برگ او، نتيجه  شرب او  پيدا

پيامبران اهل حكمتندوسلمان حكمت عيسي(ع) آموخته واكنون شرايط  ديگري پيش پاي اوست ومشتاقانه قدم بسوي حكيم ديگري مي گذاردكه جداازحكمت عيسي(ع) نيست.شرايط وروزگارتغييركرده ومتناسب بااين تغييرات دستورات الهي ديگري مي آيد.شريعت متناسب بااحوال روزگاراست وحكمت مطابق همان حال.اگركسي رسالهءعمليه  راهم قبل ازعرفان وشناخت رعايت كندهيچي دستگيرش نمي شودوحتي ممكن است دوروبري هاي خودش رابه سمت كفروجهل هدايت كند.امااگرهمين دستورات بعدازشناخت وعرفان حاصل گردد؛خودكمك كننده به تكامل وعروج عرفاني خواهدبودوشريعت وطريقت چنان درهم خواهندآميخت كه انسان قلهءعرفاني صدساله رايك شبه طي خواهدكرد.ضمناًمنظورم اين نيست كه رساله ومطهرات راكناربگذاريم وبرويم دنبال عرفان  بعدازچندسال نجس زندگي كردن تازه بفهميم كه عين نجاست چقدر بو داردوچگونه بايدازآن پرهيزكرد.نخير،درعين حالي كه پاكيم وتميزيم ورعايت مي كنيم شعورمان راببريم بالا  وبعدبانگاهي ديگروبانگاهي عارفانه به همه چيزبنگريم.آنگاه خواهيم ديدرعايت مطهرات وهرگونه دستورات شرعي نمازوروزه و...همهء اينهامي شودتمرين ورياضت هايي درمسيرخودسازي تغييردهنده،انقلابي.صيرورت...تكامل...وزهدباعرفان درهم مي آميزندزهدعرفان رابالاترمي بردوعرفان زهدرابيشترمي كنددشمني اين دودربچه عرفاست  زهدوعرفان ازهم جدانيست.ازجانب خدادستور
بقيه مطلب انشاالله بعداً   

 

۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

سلمان فارسي وآخرالزمان (8) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان8

دنباله مطلب ازگذشته
بقول همشهري سلمان  سعدي شيرازي:
شنيدم كه لقمان سيه فام بود

نه تن پرورونازك اندام بود

يكي بندهءخويش پنداشتش

زبون ديدودركارگِل داشتش

جفاديدوباجوروقهرش بساخت

بسالي سرايي زبهرش بساخت

چوپيش آمدش بندهءرفته باز

زلقمانش آمد نهيبي   فراز

بپايش درافتادوپوزش نمود


بخنديدلقمان كه پوزش چِسود؟


بسالي زجورت جگرخون كنم


بيكساعت ازدل بدرچون كنم؟


ولي هم ببخشايم اي نيكمرد
 

كه سود تومارا زياني  نكرد

توآبادكردي شبستان خويش


مراحكمت ومعرفت گشت بيش


غلاميست درخيلم اي نيكبخت


كه فرمايش وقتهاكارسخت


دگرره نيازارمش سخت دل


چو ياد آيدم  سختي  كار گِل


هرآنكس كه جوربزرگان نبرد


نسوزددلش برضعيفان خرد


گرازحاكمان سختت آيدسخُن


توبرزيردستان درشتي مكن


نكوگفت بهرام شه باوزير


كه دشواربازيردستان مگير


بله«بپايش درافتادوپوزش نمود»از"كعب الاحبار"يهودي روايت است كه«سلمانراپركرده اندازعلم وحكمة.»آنوقت اعرابي مسلمان به پيغمبرخدامي گويداومجوس است وفلان.ازيكسوعجيب است وازسوي ديگربايدگفت حتي بزرگان نمي توانستندبه سادگي سخن اورادريابندوازكارهايش سردرآورند.


عظمت سلمان:«سلمانُ مِنّااهْل الْبيْتِ» حضرت محمد(ص)فرمود:«سلمانُ بَحرٌ لا يُنْزَفُ وَكنْزٌلا يَنْفَدُسلمانُ مِنّااهْلَ الْبَيْتِ يَمْنَحُ الْحِكْمَةَ وَ يُؤْتِي الْبُرهانَ.».«سلمان دريائيست كه نمي خشكدوگنجيست كه تمام نشود،سلمان ازمااهلبيت است.حكمت بخشدوبرهان دهد.».سلمان عبدصالح الهي كسي است كه پيامبراوراچون لقمان مي بيند.امام باقر(ع)اوراازمتوسمين[بجاي پاورقي= علم احوال مردم]مي شماردكسي كه اسم اعظم مي دانسته،امامش به اوحديث مي گفته واسراررابه اومي آموخته.صاحب عاشره است درروايات هست كه ايمان ده درجه داردواودردرجه دهم بوده يعني بالاترين رتبه رادارد.عالم به غيب ومنايا،ازتحف بهشتي دردنياميل فرموده،كسي كه بهشت مشتاق وعاشق ديدارش هست.خداورسول اورادوست دارند.آياتي درمدحش هست.جبرئيل هروقت برمحمد(ص) نازل مي شدامرمي كردازجانب پروردگاركه سلمان راسلام برساندومطلع گردانداورابه علم منايا وبلاياوانساب.كسي است كه امام علي(ع) اوراغسل وكفن مي نمايدوباملائك براونمازمي خوانند.شرف وبزرگي درشخصيت اوست ودردل وپنداروگفتاروكرداراوعظمت الهي موج مي زند.درمدائن خفته است تادرزمان " رَجعت "برخيزدومهدي(عج)راياري كند.درزيارت سلمان كه"مفاتيح الجنان" شيخ عباس قمي به نقل از"تهذيب"آورده عظمت سلمان نمايان است.                 اااا
اااا               «سلام برتواي هم صحبت وصاحب(سرِّ)رسول خداامين وحي الهي»            اااا
        اااا   «سلام برتواي مخزن ودايع واسراربزرگ اهل خيروسعادت»[بجاي پاورقي=ازحكمت خيركثيربرمي خيزد]     اااا
اااا                «اَلسّلامُ عَلَيْكَ يابقِيّةَ اللهِ مِنَ الْبَرَرَةِ الْماضينَ»   اااا
اااا         «سلام برتواي باقي مانده ازنيكويان عالم درهمه ادوارگذشته»[بجاي پاورقي=ذخيرهءالهي كه با"رجعت"خواهدآمد]ااا
اااا              «اَلسّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِالله وَرحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ»اااا  
اااا           «سلام برتواي عبدالله(سلمان محمدي)سلام ورحمت وبركات خدابرتوباد»                      اااا
اين همه عظمت دراين شخصيت.اطاعت خدا،اجابت دعوت رسول خدا(ص)،پيروي علي مرتضي(ع)،ارشادگرخلائق،استواري دردين خدا،صادق،صابرو...                      اااا
اااا    «اَشْهَدُاَنَّكَ بابُ وَصيِ الْمُصْطَفي وطريقُ حُجَّةِ اللهِ الْمُرْتَضي» اااا
اااا     «گواهي مي دهم كه تودرگاه(علم) وصي حضرت محمدمصطفي وطريق حجت خداعلي مرتضايي».صاحب عاشره(مقام دهم ايمان كه آخرين رتبه است)،صاحب ادله وبراهين محكم وروشن،بپادارندهءنمازو...                اااا
بعداززيارت دوركعت نمازدرطاق كسري[بجاي پاورقي=يكي ازعلائم سه گانه مثلث شرك زوروزروتزويركه هنگام تولدمحمد(ص) آسيب ديد امااكنون به بركت جايي كه علي(ع) آنجانمازخوانده مصلاي اميرالمؤمنين به حساب مي آيد]برخي ازروايات دست خورده طوري نيست كه
بقيه مطلب انشاالله بعداً                         

                    

 






 

سلمان فارسي وآخرالزمان (7) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلمان فارسي وآخرالزمان7 
دنباله مطلب ازگذشته
دررابطه باكلمه "طينت" كه حضرت علي(ع)فرمود«كسي كه ازطينت ماخلق شده وروح اوبرمامقرون است»  " حيات القلوب " ج2 به نقل از  "بصائرالدرجات"ازفضل بن عيسي روايت كرده كه گفت:«من وپدرم رفتيم بخدمت حضرت صادق(ع) پس پدرم بخدمت آنحضرت عرض كردآياراستست كه حضرت رسول فرمودكه سلمان ازمااهلبيت است فرمودبلي  پدرم گفت كه آياازفرزندان عبدالمطلب است حضرت فرمودكه چنين بدان كه ازمااهلبيت است پس اشاره فرمودبه سينهءخودوفرمودچنان نيست كه توفهميدي بدرستيكه حقتعالي طينت ماراازعليّين خلق كردوطينت شيعيان[بجاي پانويس=پيروان]ماراازيكرتبه پست ترازآن خلق كردپس ايشان ازمايندوطينت دشمنان ماراازسجّين خلق كردوطينت دوستان ايشان راازيكرتبه پست ترازآن خلق كردپس آنهاازايشانندوسلمان بهتراست ازلقمان.».مطلب وموضوع ديگراشاره به پيربودن سلمان شدكه درآنزمان مسن بوده دراينرابطه گفته اندسلمان دويست سال عمركرده براي اينكه بهترمعلوم شودعمرسلمان چقدربوده به اين نكته دقت شودكه درهمين كتاب"حيات القلوب"ج2 آمده است«ابن ابي الحديدگفته است كه وفات سلمان درآخرخلافت عثمان بوددرسال سي وپنجم ازهجرت وبعضي گفته اندكه دراول سال سي وشش بودوبعضي گفته اندكه وفات اودراول خلافت عُمَربودواَشهرقول اولست.». امادررابطه بااينكه سلمان بهترازلقمان است ومقايسه شده بااوواينكه حكمت[به عنوان پاورقي=بينايي]داشته مسلماً كسي كه پيغمبرخدااورااينگونه معرفي مي كندچنين آدمي كه اسم اعظم مي دانسته وعلم اول وآخروپنهان وپيداي اول وآخررامي داندوبرهان هاي حق راظاهرمي سازدچنين عظمتي بايد حكيم دُرآفرين باشد."حيات القلوب"ج2 به نقل ازابن بابويه به نقل ازامام جعفرصادق(ع) آورده كه روزي حضرت رسول به اصحاب خودفرمود:«كداميك ازشمادرتمام سال روزه مي داريد  سلمان گفت كه من  فرمودكدام يك ازشماهمه شبرااحيامي كنيد  سلمان گفت كه من    فرمودكدام يك ازشماهرروزختم قرآن مي كنيد  سلمان گفت كه من»وقتي سلمان درمقابل پرسش حضرت محمد(ص)اينگونه پاسخ مي دهديك اعرابي به خشم مي آيدومي گويد«اين مرديست ازفارس ميخواهدكه برماكه ازقريشيم فخركند  دروغ مي گويددراكثرروزهاروزه نيست ودراكثرشب درخوابست ودراكثرروزش خاموش مي باشد.»دراين لحظه«حضرت فرمودكه اومانندوشبيه لقمان حكيم است ازاوسئوال كن تاجوابت بگويد.».بعدآن شخص ازسلمان مي پرسدوسلمان مي فرمايد:«اماروزهء سال  من ماهي سه روز روزه مي دارم وحقتعالي فرموده كه هركه حسنه بكندده برابرباو ثواب مي دهم اين برابرروزهءسال مي شودباآنكه ماه شعبان راهم روزه مي گيرم وباماه رمضان پيوندمي كنم وامابيداري شب هرشب باوضومي خوابم وازحضرت رسول(ص) شنيدم كه مي فرمودكه هركه باوضوبخوابدچنان است كه تمام شبرابعبادت احياكرده باشدواماختم قرآن درهرروزسه مرتبه سورهءقل هوالله احدرامي خوانم وازرسول خدا(ص)شنيدم كه بحضرت اميرالمؤمنين(ع)ميفرمودكه ياعلي مَثل تودرميان امت من مَثل قل هوالله احداست هركه سورهءقل هوالله احدرابخواندچنان است كه ثلث قرآن راخوانده است وهركه دوباربخواندچنان است كه دوثلث قرآن راخوانده است وهركه سه باربخواندچنان است كه قرآن راختم كرده است پس هركه ترابزبان دوست داردثلث ايمان دراوتمام شده است وهركه ترابه زبان ودل دوست دارددوثلث ايمان دراوكامل شده است وهركه ترابه زبان ودل دوست داردوبدست خودتراياري كندتمام ايمان دراوكامل شده است  ياعلي بحق آن خداوندي كه مرابراستي فرستاده است سوگندكه اگرترااهل زمين دوست مي داشتندچنانچه اهل آسمان تورادوست مي دارندخداهيچ كسراباتش جهنم عذاب نميكرد.»سخن سلمان كه به پايان رسيدآن اعرابي ساكت بود.اگرآن اعرابي نيزبه گفتارپيغمبروكتاب خدامثل سلمان دقت داشت وبينابودسخن سلمان رادرك مي كردوزبان حكيمانه وفرهنگ اسلامي برايش بيگانه نبودچنانكه حضرت محمد(ص)متوجه شدكه سلمان چه مي گويدواوراشبيه لقمان معرفي كرد.كسي كه حكمت مي داندحكيم رامي شناسد.براي حكماوفرزانگان چنين مسائلي ممكن است پيش بيايد.بقول همشهري سلمان   سعدي شيرازي:
بقيه مطلب انشاالله بعداً     


سلمان فارسي وآخرالزمان (6) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلمان فارسي وآخرالزمان6

دنباله مطلب ازگذشته
تكيه برجاي بزرگان نتوان زدبه گزاف

ورنه  اسباب  بزرگي  همه  آماده كني

اااا  "حيات القلوب"ج2 به نقل از"اختصاص"ازقول اميرالمؤمنين(ع) نقل كرده كه «اصبغ بن نباته ازآنحضرت پرسيدازفضيلت سلمان  حضرت فرمودكه چه گويم درباب كسيكه ازطينت ماخلق شده است وروح اوبرمامقرون است حقتعالي اورامخصوص گردانيده است ازعلوم به اول آنهاوآخرآنهاوظاهرآنهاوباطن آنهاوپنهان آنهاوآشكارآنهاوروزي نزدحضرت رسول(ص)حاضرشدم وسلمان درخدمت حضرت بودپس اعرابي داخل شدواوراازجاي خوددوركردودرجاي اونشست حضرت رسول(ص)درغضب شدتاآنكه پرشد رگي كه درميان دوچشم آنحضرت بودوديده هاي مباركش سرخ شدپس فرمودكه آيادورمي كني مرديراكه خداوندعالميان اورادوست مي داردودوستي خودرانسبت به اوظاهرگردانيده درآسمان ورسول خدااورادرزمين دوست مي دارد   اي اعرابي آيادورمي كني مردي راكه جبرئيل نيامده است پيش من هيچ مرتبه مگرآنكه مراامركرده است ازجانب پروردگارمن كه اوراسلام برسانم  اي اعرابي بدرستيكه سلمان ازمن است هركه اوراجفاكندمراجفاكرده وهركه اوراآزاركندمراآزرده است وهركه اورادورگرداندمرادورگردانيده است وهركه اورانزديك گرداندمرانزديك گردانيده است اي اعرابي غلط مكن درباب سلمان بدرستيكه حقتعالي مرامركرده است كه مطلع گردانم اورابرمرگ هاي مردم وبلاها يي كه به ايشان مي رسدونسب هاي مردم وسخناني كه جداكنندهءحق است ازباطل   اعرابي گفت يارسول الله من گمان نداشتم كه اعمال سلمان به اين مرتبه رسيده است آيااومجوسي نبودكه مسلمان شد  حضرت فرموداي عرابي من ازحقتعالي فضيلت سلمان رابراي تونقل مي كنم وتومي گويي كه سلمان مجوسي بوده است بدرستيكه سلمان مجوسي نبودولكن شركراظاهرمي كردبراي تقيه وايمانراپنهان مي كرد اي اعرابي مگرنشنيده اي كه حقتعالي مي فرمايدكه فَلاوَرَبُّكَ لا يُؤمِنونَ حَتي يَحْكِموكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدواْ في اَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّاقَضَيْتَ وَيُسَلِّمواْ تَسليماً[بجاي پاورقي= سورهءمباركه نساءآيه شريفه 65]يعني پس نه بحق پروردگارتوايمان نمي آورندايشان تاحكم گردانندترادرهرمنازعه كه ميان ايشان واقع مي شودپس نيابنددرنفس هاي خودتنگي وحرجي ازآنچه توحكم كني درميان ايشان وانقيادكنندانقيادكردني.[بجاي پاورقي= به عبارت ديگر:پس چنين نيست(كه آنهاايمان داشته باشند)،سوگندبه پروردگارت كه آنهاايمان نمي آورندتاآنگاه كه تورادرآنچه ميان خوداختلاف دارندداورسازند،سپس درنفْس خويش هيچ تنگي وناراحتي به آنچه توحكم داده اي نيابندوكاملاًتسليم گردند.]آياشنيده اي كه حقتعالي مي فرمايدكه آنچه عطاكندبشمارسول او   پس بگيريدآنراوآنچه شماراازآن نهي فرموده است ترك كنيد  اي اعرابي بگيرآنچه به توعطامي كنم وازجملهءشكركنندگان باش وانكارمكن گفتهءمراكه مستحق عذاب الهي گردي وانقيادكن گفتهءرسول خداراتاازآن ميان گردي.».            اااا

چيزي كه عيان است  - چه حاجت به بيان است .بنابراين ازتوضيح وتفسير عرب، عجم بازي وتعصبات جاهلي مي گذريم و   اسلام همان رامي خواهدكه محمد(ص)مي خواست يعني تشخيص وفهم درست را.روايت ديگري به نقل از"اختصاص" آورده كه روزي سلمان فارسي داخل مجلس رسول خدا(ص)مي شودوصحابه اوراتعظيم كرده وبرخودمقدم مي دارندودرصدرمجلس جاي مي دهند به دومنظورهم براي عظيم شمردن حق اووخاص بودنش نزدرسول خداوهم اينكه مُسن بوده بعديكي ازهمين اعراب داخل مي شودومي بيندكه سلمان پارسي رادرصدرمجلس نشانيده اند.اعرابي مي گويد«كيست اين عجمي كه درصدرمجلس نشسته است درميان عربان.».                 اااا

بقول مولوي كه( درديوان شمس ) مي گويد:                 اااا

فرمودربّ العالمين باصابرانم همنشين

اي همنشين صابران اَفرِغ عَليناصبْرنا 
 

سلمان چيزي نمي گويد...ودراجرصبراينگونه رفتارهاكه نسبت به اودارندهمين بس كه پيامبرخداازاودفاع كند.سلمان چيزي نمي گويدالبته وقتي ايدئولوژي وعقيدهءدرست اسلام رادرنظرنداشته باشيم هركسي درهرجاي كرهءزمين ممكن است نژادوقوم وكشورخودش رابهتربداندوازاينگونه احساسات دربعضي هاگُل كند.پس ازسخن آن اعرابي دربارهءسلمان راوي نقل مي كند«پس حضرت رسول برمنبربالارفت وخطبه خواند وفرمودبدرستيكه همهءمردم اززمان آدم تااين زمان ماننددندانه هاي شانه مساوي يكديگرندوفضيلتي نيست عربي رابرعجمي ونه سرخي رابرسياهي مگربه تقوي وپرهيزكاري[بجاي پاورقي= خودنگهداري]سلمان دريايي است كه آخرنمي شودوگنجي است كه منتهي نمي شودوسلمان ازمااهل بيت است عطامي كندحكمتراوبرهان هاي حقراظاهرمي گرداند.».دررابطه باكلمه "طينت"كه
بقيه انشاالله بعداً



۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

سلمان فارسي وآخرالزمان ( 5 ) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلمان فارسي وآخرالزمان5

دنباله مطلب ازگذشته....بقيه سخن سلمان
اااا           ...گفتم به ايشان كه مرا رفيق خودگردانيدتابلادعرب ومن اين اموال وكاوها[بجاي پاورقي=ظاهراًگاوهاوشايداموالي كه ازراه كوشش بدست آمده.درهرصورت اموال است]كه تحصيل نموده ام بشمادهم گفتندچنين باشدپس آن اموال رابه ايشان دادم وباايشان رفيق شدم تارسيدم بوادي القري چون آنجاررسيدم برمن ستم كردندومرابه بندگي گرفتندوفروختندبه مردي ازيهود   درآنجادرختان خرماديدم اميدوارشدم كه اين بلادخواهدبودكه براي من وصف كرده اندكه پيغمبرآخرالزمان درآنجامبعوث خواهدشدپس نزدآن يهودي بودم تاآنكه مردي ازبني قريظه آمدازيهودان وادي القري ومراخريدازآن يهودي كه نزداوبودم ومرابسوي مدينه[بجاي پاورقي=اسم قبلي مدينه يثرب بوده]بردچون مدينه راديدم اوصافي كه ازآن راهب شنيده بودم همه رايافتم پس نزدآن يهودي مدتي ماندم تااينكه شنيدم كه حضرت رسول درمكه مبعوث گرديده است وچون من به قيدبندگي گرفتاربودم ازاحوال آنحضرت چيزي نمي شنيدم تاآنكه حضرت رسول به مدينه هجرت نمودودرقبا نزول اجلال فرمودمن درباغي ازباغهاي آن يهودي كارمي كردم ناگاه پسرعم آن يهودي بباغ درآمدوگفت خدابكشدقيله رايعني انصار كه جمع شده انددرقبابرسريكمردي كه ازمكه آمده است وگمان مي كندكه اوپيغمبراست پس بخداسوگندچون نام اوراشنيدم لرزه برمن افتادبمرتبه اي كه نزديك بودبرروي آقاي خودبيفتم پس گفتم چه خبراست واين مردكيست كه آمده است پس مولاي من دست بلندكردوبرسينهءمن زدوگفت تراچكاراست مشغول كارخودباش  چون شب شدقدري ازطعام برگرفتم ورفتم بسوي مسجدقبابخدمت رسول خداوگفتم شنيده ام كه تومردشايسته اي ونزدتواصحابي چندهستندوچيزي ازتصدق نزدمن بودبراي توآوردم پس ازآن تناول كن پس حضرت اصحاب خودرافرمودكه بخوريدوخودتناول نفرمود

من درخاطرخودگفتم كه اين يكصفت است ازصفاتي كه راهب 

مرابه آن خبرداده بود

پس برگشتم وحضرت رسول داخل مدينه شد پس بازچيزي جمع كردم وبخدمت حضرت آوردم وعرض كردم كه چون ديدم تصدقاتراتناول نمي نمايي اين طعامرابرسبيل هديه وكرامت براي توآورده ام وصدقه نيست پس حضرت رسول تناول نمود واصحاب حضرت نيزتناول كردند

پس درخاطرخودگفتم كه اين خصلت دويم است ازآن خصلتهاكه 

راهب بيان فرموده بود

پس بارديگربخدمت حضرت آمدم دروقتيكه آنحضرت ازپي جنازه مي رفت ودوجامهءكهنه پوشيده بودواصحاب آنحضرت درخدمتش بودندپس برگردآن حضرت 

گرديدم كه شايدمُهرنبوتراببينم درپشت سرآنحضرت رفتم   بفراست نبوت يافت كه من 

مي خواهم آن علامترامشاهده نمايم[به عنوان پاورقي=درروايتي ديگرهست كه دراين 

لحظه حضرت محمّد(ص) فرمود:مُهرنبوت راطلب مي كني  ] پس رداي 

خودراازكتف مبارك دوركردتاخاتم نبوتراديدم درميان دوكتف آنحضرت   به نحويكه 

آنراهب براي من وصف كرده بود   پس برروي آنخاتم افتادم ومي بوسيدم ومي گريستم .  ».
سلمان پس ازروبروشدن باحضرت محمّد(ص) وديدن علائم نبوت ازجانب پيغمبرنزدصاحب باغ مي رودتاپيغمبربراي آزاديش اوراخريداري نمايد.اماصاحب باغ شرايط ومبلغي راپيشنهادمي كندكه ازديدخودش شدني نبوده ودراينجاپيامبربه قدرت الهي معجزه مي نمايدوبااحداث باغي كه به سرعت به بارمي نشيندوتحويل طلا   سلمان راازچنگ صاحب باغ آزادمي سازد.اگربه اين نكته دقت كنيم مي بينيم سلمان اسيرجنگي نبوده كه اعراب مطابق"موالي"بخواهندبااوسخن بگويندودرآن رده بحسابش آورند.سلمان خودش بسوي حقيقت روان شده وبنامردي عده اي ازتجارقبيله بني كلب وقتي ديدندميته(گوشت مرده)نخورده وگفته«من ديرانيم وديرانيان گوشت تناول نكنند.». بقول خودش(سلمان) «مراچندان زدندكه نزديكشدكه مرابكشنديكي ازآنهاگفت كه دست ازاوبداريدتاوقت شراب شوداگرشراب نخوردويرابكشيم چون شراب بياوردندمراتكليف كردند گفتم من راهب وازاهل ديرم وشراب خوردن شيوهء مانيست چون اين بگفتم درمن آويختندوعزم كشتن من كردند.». اگردقت شودسلمان پارسي كه به دنبال معنويت ونوربااخلاص وصداقتِ تمام دِيربه دِيرپيش مي رودورنج چنين سفري برخودهموارمي سازدتابه پيغمبرآخرالزمان رسدوخدارااززبان پيامبرش ديداركند؛گيرعده اي نفهم مي افتدكه اموال اورابالا مي كشندواسيرش مي سازندواورامي فروشندتابردهءديگران شود.همينقدركافي است كه آن افرادقبيلهءبني كلب رادرارتباط با توتميسم مطالعه كنيم كسانيكه جداعلاي مشتركشان راسگ مي دانستندوپس ازمرگ اين سگ معتقدبودندروح جدشان دورقبيله مي گرددوبرايشان سلامت وبركت مي خواهدوبعدبه شكل سگ درنسل هاي بعدي ِسگهامانده ومرگ نداردوجاودان است واگرسگ پرستي كننددرواقع جدشان راپرستيده اندوپرستش سگ يعني پرستش روح جامعهءمشترك خودشان(روح جمعي)كه درهمهءافرادهست.افرادقبيله درمراسم عبادي ولباس پوشيدن وآرايش وحركات واداواطوارسعي داشتندخودراباملاكشان كه همان سگ باشدنزديك سازندوتمام ادا و اصولشان رامطابق آن سازندمثلاً (البته فقط مثال است)كساني كه بهترواق واق كنندوبيشتردم تكان دهندبه ثواب سگي مي رسيدندويابه اندازهءفوق تخصص درامورسگي بايدبراي ايشان ارزش قائل شد.   بااين رفتارهاهرفردمي خواسته حلال زادگيش رابه وجدان خودوجامعه اش ثابت كندكه چقدرسگ زادهءاصيل است.اگرهم گوشت سگ نمي خوردندنه بخاطركثافتي وپليدي آن بوده كه مذهبشان كثافات راحرام كندبلكه فقط بخاطرحرام بودن در مذهب توتمي آنرانمي خوردندواگرنه ؛اگرحرام نبوداين ميته خورهاازلاشهء سگ مردهء گنديده نيزنمي گذشتندوباحرص وولع مزهءشرابشان مي ساختنداين بني كلب يعني بچه هاي سگ،سگ رامظهرومنشأزيبايي مي دانستندوتقليدسگي رانيزحركاتي زيبامي پنداشتندمطالعه كمي جامعه شناسي وبررسي توتميسم درارتباط بااين قبيله بني كلب قضاياي عجيبي راآشكارمي سازد.بجاي اينكه اين عرب هاكه پيغمبردرخاك آنهامي خواسته ظهوركندبهتروبيشترازسلمان ايراني دربارهءاووعلائم ظهورش بدانندومشتاق ديدارش باشندنه تنها نمي دانندوبدنبالش نيستندبلكه باشخصيت بزرگي چون سلمان كه به توحيدگرائيده چنين رفتاري مي كنندبنابراين جهل جاهلان اورابه بردگي مي كشانداماسلمان نه فرارمي كندونه خلاف عقيده اش رفتارمي كند وهمهءاين رنج هابراي سلمانِ اهل عرفان كه به هدفش مي رسدهيچ است منِ ايراني پس ازگذشت قرنهاازاين ماجراچه مي گويم.مي گويم:خدالعنت كندآنهايي راكه باسلمان چنين رفتاري داشتندوخداوندبرعذابشان بيفزايد. ودرمقابل خداونداجرسلمان رابيشتركند.بقول لسان الغيب شيرازي همشهري روزبه پارسي: 
هان مشونوميدچون واقف نئي ازسرغيب
باشداندرپرده بازي هاي پنهان غم مخور


اي  دل  ار سيل  فنا    بنياد هستي   بركند
چون ترانوح است كشتيبان زطوفان غم مخور


گرچه منزل بس خطرناكست ومقصدبس بعيد
هيچ راهي نيست كانرانيست پايان غم مخور


سلمان اهل عرفان است ودردلِ رنج هاشادي الهي داردوبه عشق وارادت ملاقات باپيامبرخداپيش مي رودوبه يوسف زمانهءخودوتاريخ مي رسدوديدارپيامبرخدا؛آغازحركتي ديگر.
بقيه انشاالله بعداً

   

۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

سلمان فارسي وآخرالزمان ( 4) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلمان فارسي وآخرالزمان4

دنباله مطلب ازگذشته...                                             اااا
من همچنان درحيرت بودم وانتظاربردم تاشب شدوپدرومادرم درخواب شدندبرخواستم ونامه رابرگرفتم وبخواندم نوشته بودبسم الله الرّحمن الرّحيم اين عهدوپيماني است ازخدابرحضرت آدم كه ازنسل اوپيغمبري بهم رسدمحمّدنام كه امرنمايدمردمرابه اخلاق كريمه وصفات پسنديده ونهي ومنع نمايدمردمراازپرستيدن غيرخداوعبادت بتان اي روزبه تووصي عيسائي پس ايمان بياورومجوسيت وگبريراترك كن پس چون اينرابخواندم بيهوش شدم وعشق آنحضرت زياده شدوچون پدرومادرم براين حال مطلع گرديدندمراگرفتندودرچاه عميقي محبوس كردندوگفتنداگرازاين امربرنگردي ترابكشيم گفتم  به ايشان  آنچه خواهيدبكنيدمحبت محمّدهرگزازسينهءمن بيرون نخواهدرفت سلمان گفت كه من پيش ازخواندن آن نامه عبري رانمي دانستم وازآن روزعبري رابه الهام الهي آموختم پس مدتي درآن چاه ماندم وهرروزگرده نان كوچك درآن چاه براي من فرومي فرستادندوچون حبس وزندان بسياربطول انجاميددست به آسمان بلندكردم وگفتم خداونداتومحمّدووصي اوعلي بن ابيطالب رامحبوب من گردانيدي پس به حق وسيله ودرجهءآن حضرت فَرَج مرانزديك گردان ومراراحت بخش پس شخصي به نزدمن آمدجامه هاي سفيددربروگفت برخيز اي روزبه ودست مراگرفت ونزدصومعه آورد.».وچنانكه درروايات آمده سلمان ازمسيحيان مي پرسداصل دينتان دركجاست مي گوينددرشام(سوريه)وبعدسلمان سفركرده وبه شام مي رود درآنجامي پرسدبهترين عالِم كيست اُسقفي رابه اومعرفي مي كنندبه كليسامي رودونيزدرمسافرت سلمان از"انطاكيه"و"اسكندريه"نام برده شده وهرجايي كه مي رودازلوحي سخن مي گويدكه برروي آن نوشته بوده

      اشهدان لااله الا الله

و    ان عيسي روح الله

و    ان محمّدحبيب الله 

ودرآن عبادتگاه هاخدمت وعبادت مي كندتااينكه به"موصل"مي رودوبعد"نصيبين"وبعد"عمورويه"ءروم در"عمورويه"ويادر"اسكندريه"هنگام مرگ راهب صومعه ،سلمان ازاومي پرسدمرابه خدمت كه امرمي نمايي جواب مي شنودگمان ندارم كه كسي برحال ما باشددراين زمان  ولكن نزديكشده است بعثت پيغمبري كه درمكه ظاهرخواهدشدومحل هجرت اودرميان دوسنگستان خواهدبود درزمين شوره زاري كه درخت خرماي بسياري داشته باشدودراوعلامتهاظاهرخواهدشده بودودرميان دوكتفش مُهرنبوت خواهدبودوهديه راتناول مي نمايدوتصدقرانمي خورداگرتواني كه خودرابه آن بلادبرساني بكن.».سلمان مي گويد:«چون اورادفن كرديم درآنجاماندم تاجماعتي ازتجارعرب ازقبيله بني كلب واردشدند.
بقيه انشالله بعداً 



۱۳۸۸ آبان ۲۴, یکشنبه

سلمان وآخرالزمان (3)


بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلمان فارسي وآخرالزمان3
يااَيُهَاالنّاسُ اِنّاخَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍوَاُنْثي وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفو  اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِندَاللهِ اَتْقكُمْ اِنَّ اللهَ عَليمٌ خَبير
اي مردم بي ترديدماهمه شماراازيك مردوزن آفريديم وشماراقبيله هاي بزرگ وكوچك قرارداديم تاهمديگررابشناسيد(درميان شمابرتري نژادي نيست بلكه)مسلماًگرامي ترين شمادرنزدخداخويشتن دارترين شماست هماناخداوندبسيارداناوآگاه است
 

                                                                                     سوره مباركه حجرات(شماره 49) آيه شريفه 13.

عجم به معناي غيرعرب است.حتي فردوسي مي گويد:
بسي رنج بردم درين سال سي
عجم زنده كردم بدين پارسي
مي گويندابتداعرب هابه ايرانيان مي گفتندوبعدهم هربيگانه اي را"عجم" مي ناميدند.بعدازتسلط بربيگانگان هم آنهارا"موالي" مي ناميدندكه هم معني آقا،دوست،دامادوپسرعموراداردوهم به معناي بنده است.امااصل "عجم"ابتدابه معني بي زبان وبي نژادبوده.نمي خواهم تاريخ وتمدن وهوش وذكاوت ايراني رامطرح سازم وبگويم چه كسي مارابي نژادخوانده.حضرت محمد(ص) بااشاره به آيه اي ازقرآن دست برشانه سلمان مي گذاردومي فرمايد:«منظورازاين ياران وهموطنان اين شخص هستند.».ونيزمي فرمايد:«اگرعلم به ثريّا بسته باشدودرآسمانهاقرارگيرد،مرداني ازفارس آن رادراختيارخواهندگرفت.».(بعنوان پاورقي= براي اطلاع بيشترر.ف "تفسيربرهان"،"نورالثقلين"ونيزكتاب"مجمع البيان"و"حليه"ابونعيم اصفهاني و"ايرانيان مسلمان درصدراسلام"محمدمحمدي اشتهاردي) درعين حالي كه مليت ووطن پرستي برايم محترم است آنرادرچهارچوب دين خداوندمي بينم يعني مليت درچهارچوب اسلاميت؛تناقضي دركارنيست.بقول سعدي:
اسلام به كيش خو   دندارهيچ عيب
هرعيب كه هست ازمسلماني ماست
ماازكدام خودهستيم؟نه تنهانسبت به عرب بلكه نسبت به سياه ترين سياه پوستان آفريقاوسرخ ترين رنگ درآمريكاوزردترين رنگ وپوست درآسيا. نزدخداوند"سلمان فارسي"و"صهيب يوناني"و"بلال حبشي"ندارد."ايراني" و"انيراني"نداريم.اين آيه ملاك برتري رانزدخداتقوي(خودنگهداري) دانسته.

اي سيرترا نان جوين خوش ننمايد
معشوق من آنست كه به نزديك توزشت است
بلال سياه پوست موقع اذان گفتن "شين"رانمي توانست تلفظ كنداماازپيغمبرراجع به "س" گفتن بلال بجاي "ش"حديث داريم.اسلام يعني تسليم خداشدن نه افكارمزخرف داشتن وحرف هاي مفت زدن وبهانه دادن دست تفرقه افكنان.تبعيضات مربوط به دستگاه خلافت اموي است.همانكه به شجره ملعونه معروف است.برويدبخوانيدخواب ديدن پيغمبرراواحاديث مربوط به امويان وتاريخ سوءاستفاده از"موالي"را."تُحْف العقول"ازقول امام صادق(ع) آورده است:«انسان هاهماننددندانه هاي شانه باهم برابرند.».دين،دين برابري وبرادري است.ماهمه ازخوديم."ايراني "و"انيراني"ندارد.كدام خود؟"خودِتسليم خداوندشده"معتقدبه يك"انترناسيوناليسم" صحيح .جهان وطني الهي.امام مهدي(ع)پادشاه جهان خواهدبود."حيات القلوب"ج2به نقل ازشيخ كشي روايت كرده ازقول امام باقر(ع) كه روزي نزدآنحضرت نام سلمان فارسي رامي بردندحضرت فرمود:«اوسلمان محمديست بدرستيكه سلمان ازما است اهلبيت.».چراامام(ع)سلمان محمدي مي گويد؟چون تعصبات عرب وعجمي راكناربگذارند،حتي درنام بردن كه مبادابيگانه بپندارند.روايت ديگرازهمين كتاب ازقول شيخ طوسي هست كه ازامام صادق(ع) نقل كرده:«مردي به حضرت صادق(ع) عرض كردكه چه بسيارمي شنوم ازشماذكرسلمان فارسي راحضرت فرمود كه مگوسلمان فارسي ولكن بگوسلمان محمدي.آيامي داني به چه سبب من اورابسياريادمي كنم راوي گفت نه حضرت فرمود كه براي سه خصلت اول آنكه اختياركردخواهش حضرت اميرالمؤمنين(ع) رابرخواهش نفس خود دويم آنكه فُقرارادوست مي داشت وايشان رااختيارنمودبرمالداران واهل عزت وشرف سيم آنكه علم وعلمارادوست مي داشت بدرستيكه سلمان بندهءشايستهءخدابودوهيچگونه شرك اختيارننمود.». چراسلمان محمدي ناميده شد.اسم اصلي سلمان"روزبه" است.پس ازآزادشدن سلمان ازچنگ آن باغ داريهودي توسط پيغمبر كه بعداًانشاالله توضيح مي دهم حضرت محمد(ص) اورا"سلمان"ناميدواورا"ابوعبدالله" خطاب مي كرد.رفتارپيغمبر همه ازروي دليل بود.سلمان، "روزبه"فارسي است كه مي گويندمزدكي بودوهرچه اعتقادداشته. ايراني وفارس بوده اهل شيراز گرچه روايات تحريف شده زيادداريم وچنانچه "لويي ماسينيون"دركتاب "سلمان پاك وشكوفه هاي معنويت اسلام درايران"توضيح داده واين كتاب رامن درسال 1356خواندم بنام"سلمان پارسي" كه برگردان علي علوي يعني نام مستعاري براي دكترعلي شريعتي جهت چاپ درنظرگرفته بودندآن سال كتاب هاي دكترشريعتي رابااسامي مستعارگوناگوني چاپ مي كردند مثل اينكه ترجمه دكترشريعتي درسال 1343 بوده كه نام كتاب"سلمان پاك"بوده.درهرصورت روي جلدكتابي كه من خواندم نوشته بود"سلمان پارسي"لويي ماسينيون برگردان علي علوي دراين كتاب لويي ماسينيون روش درستي رابراي بررسي شخصيت سلمان نشان داده احاديث راتقسيم بندي كرده واشاره كرده احاديث سني درارتباط باسلمان چگونه است واحاديث زيدي واماميه چگونه بوده وچه مسيري طي شده.اشاره به شاخ وبرگ گرفتن وتحريف نموده.همچنين "لويي ماسينيون" به نظر"هُروويتز"وتقليد "ايوانف"ازاوونظرديگران دربارهءسلمان اشاره دارد.لويي ماسينيون زحمت كشيده وخيلي دقيق بررسي كرده است.ايراني ها هم كه مطابق ذوق وسليقهءخوداحاديث راشاخ وبرگ داده اند اينست كه نقل هرحديث ممكن است كاررامشكل سازدامااگركسي خواست شخصيت سلمان رابررسي كندحتماًدركناركتب مختلفي كه مطالعه مي كندكتاب"سلمان پاك"راهم بخواند."لويي ماسينيون"فرانسوي متولدژوئيه 1883 درنوژان سورمارن آثارعلمي زيادي داردوگفته شده تا633اثرعلمي داشته استاددانشگاه سوربن هم بوده ودرسال 1962به رحمت ايزدي پيوسته است.اهل عرفان بوده ،استادِدكترعلي شريعتي نيزبوده ودكتردرآثارش ازاوسخن گفته است.قسمت هاوخلاصه اي ازروايتي ازروايات قطب راوندي و ابن بابويه رااز"حيات القلوب" مجلسي ج2 نقل مي كنم كه سلمان ازچگونگي هجرتش مي گويد:«...ازمذاهب مردم چيزي نمي دانستم بغيراز گبري كه مي ديدم تاآنكه پدرم عمارتي بناكردواورامزرعه اي بودروزي بامن گفت اي فرزندبروبجانب مزرعه وامركن برزيگرانرا كه چنين وچنان كنندوبسيارممان وزودبرگردپس بجانب مزرعه روان شدم دراثناي راه به كليساي نصاري رسيدم وصداهاي ايشانراشنيدم پرسيدم كه ايشان كيستندگفتندايشان ترسايانند نمازمي گذارند پس داخل شدم.». درروايت ابن بابويه كه ازامام موسي كاظم(ع) نقل كرده گفته شده شخصي ازآنحضرت سئوال نموده ازكيفيت اسلام سلمان فارسي وآنحضرت به نقل ازپدرش نقل كرده كه:«روزي حضرت اميرالمؤمنين (ع) وسلمان وابوذروجماعتي ازقريش نزدقبررسول خداجمع بودندحضرت اميرالمؤمنين(ع)ازسلمان پرسيدكه يا اباعبدالله ماراازكارخودخبرنمي دهي كه اسلام توچگونه بودسلمان گفت والله اگرديگري مي پرسيدنمي گفتم ولكن اطاعت تولازم است من مردي بودم ازاهل شيرازواز دهقان زاده هاوبزرگان ايشان بودم وپدرومادرمرابسيارعزيزوگرامي مي داشتندروزعيدباپدرم به عيدگاه مي رفتم به صومعه اي رسيدم كسي درآن صومعه به آوازبلند نداميكرد
اشهد ان لااله الاالله و


ان عيسي روح الله و


ان محمّدحبيب الله

پس چون اين نداراشنيدم محبت محمّددرگوشت وخون من جاكردوازعشق آنحضرت خوردن وآشاميدن برمن گوارانبود مادرم گفت چراآفتاب راسجده نكردي ونپرستيدي من اباكردم وچندان مضايقه نمودم كه اوساكت شدپس چون به خانه برگشتم نامه اي ديدم برسقف آويخته بودبمادرخودگفتم اين چه نامه ايست مادرم گفت كه چون ازعيدگاه برگشتيم اين نامه راچنين آويخته ديدم بنزديك اين نامه نروكه پدرترامي كشد
بقيه انشاالله بعداً

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

سلمان فارسي وآخرالزمان(2) .

بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان2

«سلمان علم اول وآخررادريافت.».

باب الله – محمد(ص):«آنچه راسلمان مي دانداگرابوذرمي دانست كافرمي گشت.».
ازكتاب پوسيده اي كه دارم بنام "حيات القلوب" مجلسي ج 2 چاپ سال 1307 قمري به نقل از"رجال" كشي
 (بعنوان پاورقي= قديمي هابه من گفتند درقديم "حيات القلوب" يك جلدبوده تاريخش راآوردم كه مشخص شودقبل ازآن دوجلدي چاپ شده بوده)
نقل شده ازامام صادق(ع) كه فرمود:« سلمان علم اول وآخررادريافت واودريايي بودازعلم كه آخرنمي شدازاو وازمااهل بيت است وعلم اوبه مرتبهء[مرتبه اي]رسيده بودكه روزي گذشت برمردي كه ميان گروهي ايستاده بودپس به اوخطاب كردكه اي بندهءخداتوبه كن بسوي خداوندعالميان ازآنچه ديشب درخانهءخودكردي.پس سلمان گذشت وآن گروه به آن مردگفتندكه سلمان نسبت بدي به تودادوتوآنراازخوددفع نكردي گفت مراخبردادبه امري كه به غيرازحق تعالي وديگري مطلع نبود.».وبعدازآن روايت ديگري داردازامام باقر(ع)كه«آنحضرت ازفضيل بن يسار پرسيدكه تومي داني چه معني داردآنكه سلمان علم اول وعلم آخررادانست فضيل گفت يعني دانست علم بني اسرائيل وعلم حضرت رسول(ص) راحضرت فرمود نه چنين است بلكه مرادآنست كه علم پيغمبروعلم اميرالمؤمنين رادانست.». وبازدرهمين كتاب به نقل از شيخ كشي و شيخ مفيدازقول حضرت امام محمدباقر(ع) روايت كرده «روزي ابوذربخانهء سلمان درآمدوقزقان(بعنوان پانويس=ظرف غذا) درباربود (بعنوان پانويس باركرده بودوداشت مي پخت)پس دراثناي آنكه بايكديگرسخن مي گفتندقزقان سرنكون[سرنگون]شد برروي زمين وهيچ ازمرق(بعنوان پاورقي=شايدمرغ.اززمان قاجارتاكنون طرزنوشتن بسياري ازكلمات راتغييرداده اندوفعلاًنه قزقان مي دانم چيست ونه مرق امامي دانم اگراشتباه نكنم ظرف وخوردني است ضمناًكتب قديمي دراين دوره گاف راكاف مي نوشته اندوكاف رانيزكاف مي نوشته اند چنانكه ازحمزه"ء"بجاي"اي"استفاده مي شده وبازدرجاي ديگرودركلمه اي ديگر"ء"بجاي خودش معني مي داده ولابدبعداًبراي اينكه اشتباه نشودبه صورت امروزين تكامل يافته وبه اصطلاح پارسي(عربي!)راپاس داشته اند)            وچربي آن برزمين نريخت پس ابوذرتعجب بسياري كردازآن وسلمان بازقزقانرابركردانيد[برگردانيد]وبرحال خودكذاشت[گذاشت]ومشغول سخن شدندپس بازقزقان سرنكون[سرنگون] شدوهيچ ازمرق وچربي آن برزمين نريخت پس تعجب ابوذرزيادشدوازخانه سلمان دهشت زده بيرون آمدودرغرابت آنحال تفكرمي نمود ناگاه حضرت اميرالمؤمنين(ع) رادر درخانهءسلمان ديدچون نظرحضرت برابوذرافتادكفت[گفت]اي ابوذرچه باعث شدتراكه ازنزدسلمان بيرون آمدي وچه چيزسبب دهشت توكرديده[گرديده]است ابوذركفت[گفت]كه يااميرالمؤمنين سلمانراديدم كه چنين كاري كردباين سبب متعجب ومتحيركرديدم[گرديدم] حضرت فرموداي ابوذراكر[اگر] سلمان تراخبردهدبانچه مي داندهرآينه خواهي كفت[گفت]كه خدارحمت كندكشندهءسلمانرا اي ابوذربدرستيكه سلمان دركاه[درگاه] خدااست درزمين هركه اورابشناسدمؤمن است وهركه انكارنمايدكافراست وبدرستيكه سلمان ازمااهلبيت است.».
"روضهكافي ج2 به نقل ازامام صادق(ع) داردكه فرمود:«هيچگاه رسول خدا(ص) باكنه خِرَدِ خودبابندگان خداسخن نگفت،رسولخدا(ص) فرمود:ماگروه پيمبران مأموريم كه بامردم به اندازهءعقل وخردآنهاسخن گوييم.»
ابوذركسي كه «درملكوت آسمان ها اززمين نامورتراست»وبقول دكترشريعتي كه درمجموعه آثار22(مذهب عليه مذهب)مي گويد:«ابوذرمذهب مجسم است.». ظرف وجودي اش گنجايش وتحمل ديدن علم سلمان رانداردوازحيرت به وحشت مي افتدوبه فكرفرومي رود.چگونه بايدازاو(سلمان)ورفتارش براي عموم سخن گفت؟كسي كه درزمان خودش متهم به سحروساحري گرديده. واكنون جامعه اي داريم كه اكثراًياعوام ظاهربينندوياروشنفكران بي سوادي كه به محض رسيدن به مسائل پيچيده به راحتي انكارمي كنند.چون اينطوري نيازبه سوادنيست . براي اينكه خيالشان راحت شودكافيست ژست عالمانه اي به خودبگيرندآنهم تحريف شده اش وسپس انكار.روشنفكران قلابي زيادي درطول عمرمان ديده ايم وباژست هاي عجيب وغريب نيزبيگانه نيستيم.مثلاًگازگرفتن دسته عينك وسپس نُچْ نُچْ كردن وكج وكوله نشستن ولميدن درحضوراشخاص بزرگ وپاروي پاانداختن ازروي بي اعتنايي و...اين بازي هاهنرنيست.هنر،عالمانه كوشيدن وسطح فكررابالابردن وسپس نظردادن است.كارل گوستاويونگ مي گفت بجايي رسيده ام كه جرأت ردكردن هيچ خرافه اي راندارم.حالا يك بي سوادمي آيدومي گويداين خرافه است.آن يكي نيست.شماره 3 چنين وشماره 4 چنان.شايعات عجيب وغريبي براي سلمان مي سازندواين فضاي مسموم به مفت روي آنهااثرمي كند.بامغزخودنمي انديشند،باچشم خودنمي بينند،بگوش خودنمي شنوند، باپاهاي خودراه نمي روند،بازبان خودسخن نمي گويندوباقلم خودنمي نويسند.بلكه احمق ترازخودشان برايشان مي انديشند،ازدريچهءنگاه آنهامي بينند،كلام دروغين آنان به گوششان فرومي رود،آنطوركه آنان بخواهندمي برندشان،آنطوركه ديگران بخواهندمي گويندوآنگونه كه آنان بخواهندمي نويسند.ازخودبيگانگي تاكجا؟كافيست جرثومهءحماقت وسمبل ابلهي حرفي بزند،سپس جيغ وداد طوطيان درمي آيد.بقول دكترعلي شريعتي كه درمجموعه آثار2(خودسازي انقلابي)مي گويد:«بزرگترين آفت ازخودبيگانگي يك روشنفكر"تقليد"است،تقليديعني زنداني بودن درچهارچوب هايي كه بي حضورتوتعيين كرده اند.».ونيزدرجاي ديگري ازهمن كتاب مي گويد:«درعين حال بايدازافتادن به دام نوعي مُدپرستي روشنفكرانه – كه كم وبيش رايج مي شود – پرهيزكرد.».آن سال هادكتراين راگفته وهنوزنيزهمانطوراست.بدترشده وبهترنشده.امان ازاين اليناسيون.اين چه ازخودبيگانگي اي است كه اخيراًعوام نيزروشنفكرشده اندوباهرچه مثبت است دشمني ولجاجت دارند.عوام وروشنفكرهردويك فكروراه پيداكرده اند.بقول دكترعلي شريعتي:«شايعات را:دشمن سفارش مي دهد* منافق مي سازد*عوام فريب پخش مي كند*عامي مي پذيرد.». بنابراين روشنفكران بي سوادمابايدكمي دقت كنندتامشخص شودكه چرااين خصلت عاميانه درآنان پيداشده عامي اندياروشنفكر؟كداميك؟
بقول شمس تبريزي:«هنوزمارا"اهليت گفت"نيست.كاشكي،"اهليت شنودن"بودي.تمام گفتن مي بايدوتمام شنودن.بردل هامُهراست برزبان هامُهراست وبرگوش ها،مُهراست.».مني كه نمي توانم شايعه راازخبرودروغ راازحقيقت تشخيص دهم چگونه مي خواهم سلمان وابوذررابشناسم؟بگذريم.
سلمان فارسي – سلمان ،سلمان فارسي است.عرب حق نداردبگويد"سلمان فارسي"زيراتعصبات پان عربيسمي ممكن است رويش اثركندومسئله"عرب وعجم"ذهنش رامنحرف ساخته ونتواندسلمان راآنگونه كه هست ويا بوده ببيند.سلمان نه بيگانه بوده ونه گنگِ زبان نفهم كه بخواهدبه عنوان"عجم"براوبنگرند.اگرماراگنگ بدانندبايدبروندديوان لسان الغيب شيرازي رابخوانند؛همشهري سلمان است.زبان حافظ نشان مي دهدكه گنگ زبان نفهم نيستيم.اگرعجم رابه عنوان بيگانه بنگرند.مابيگانه نيستيم وازخوديم.كدام خود؟همانكه دراسلام برايش آيه آمده
بقيه انشاالله بعداً