بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان3
يااَيُهَاالنّاسُ اِنّاخَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍوَاُنْثي وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفو اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِندَاللهِ اَتْقكُمْ اِنَّ اللهَ عَليمٌ خَبير
اي مردم بي ترديدماهمه شماراازيك مردوزن آفريديم وشماراقبيله هاي بزرگ وكوچك قرارداديم تاهمديگررابشناسيد(درميان شمابرتري نژادي نيست بلكه)مسلماًگرامي ترين شمادرنزدخداخويشتن دارترين شماست هماناخداوندبسيارداناوآگاه است
سوره مباركه حجرات(شماره 49) آيه شريفه 13.
عجم به معناي غيرعرب است.حتي فردوسي مي گويد:
بسي رنج بردم درين سال سي
عجم زنده كردم بدين پارسي
مي گويندابتداعرب هابه ايرانيان مي گفتندوبعدهم هربيگانه اي را"عجم" مي ناميدند.بعدازتسلط بربيگانگان هم آنهارا"
موالي" مي ناميدندكه هم معني آقا،دوست،دامادوپسرعموراداردوهم به معناي بنده است.امااصل "عجم"ابتدابه معني بي زبان وبي نژادبوده.نمي خواهم تاريخ وتمدن وهوش وذكاوت ايراني رامطرح سازم وبگويم چه كسي مارابي نژادخوانده.حضرت محمد(ص) بااشاره به آيه اي ازقرآن دست برشانه سلمان مي گذاردومي فرمايد:«منظورازاين ياران وهموطنان اين شخص هستند.».ونيزمي فرمايد:«اگرعلم به ثريّا بسته باشدودرآسمانهاقرارگيرد،مرداني ازفارس آن رادراختيارخواهندگرفت.».(بعنوان پاورقي= براي اطلاع بيشترر.ف "
تفسيربرهان"،"
نورالثقلين"ونيزكتاب"
مجمع البيان"و"
حليه"ابونعيم اصفهاني و"
ايرانيان مسلمان درصدراسلام"محمدمحمدي اشتهاردي) درعين حالي كه مليت ووطن پرستي برايم محترم است آنرادرچهارچوب دين خداوندمي بينم يعني مليت درچهارچوب اسلاميت؛تناقضي دركارنيست.بقول سعدي:
اسلام به كيش خو دندارهيچ عيب
هرعيب كه هست ازمسلماني ماست
ماازكدام خودهستيم؟نه تنهانسبت به عرب بلكه نسبت به سياه ترين سياه پوستان آفريقاوسرخ ترين رنگ درآمريكاوزردترين رنگ وپوست درآسيا. نزدخداوند"
سلمان فارسي"و"
صهيب يوناني"و"
بلال حبشي"ندارد."
ايراني" و"
انيراني"نداريم.اين آيه ملاك برتري رانزدخداتقوي(خودنگهداري) دانسته.
اي سيرترا نان جوين خوش ننمايد
معشوق من آنست كه به نزديك توزشت است
بلال سياه پوست موقع اذان گفتن "شين"رانمي توانست تلفظ كنداماازپيغمبرراجع به "س" گفتن بلال بجاي "ش"حديث داريم.اسلام يعني تسليم خداشدن نه افكارمزخرف داشتن وحرف هاي مفت زدن وبهانه دادن دست تفرقه افكنان.تبعيضات مربوط به دستگاه خلافت اموي است.همانكه به شجره ملعونه معروف است.برويدبخوانيدخواب ديدن پيغمبرراواحاديث مربوط به امويان وتاريخ سوءاستفاده از"موالي"را."
تُحْف العقول"ازقول امام صادق(ع) آورده است:«انسان هاهماننددندانه هاي شانه باهم برابرند.».دين،دين برابري وبرادري است.ماهمه ازخوديم."ايراني "و"انيراني"ندارد.كدام خود؟"خودِتسليم خداوندشده"معتقدبه يك"
انترناسيوناليسم" صحيح .جهان وطني الهي.امام مهدي(ع)پادشاه جهان خواهدبود.
"حيات القلوب"ج2به نقل ازشيخ كشي روايت كرده ازقول امام باقر(ع) كه روزي نزدآنحضرت نام سلمان فارسي رامي بردندحضرت فرمود:«اوسلمان محمديست بدرستيكه سلمان ازما است اهلبيت.».چراامام(ع)سلمان محمدي مي گويد؟چون تعصبات عرب وعجمي راكناربگذارند،حتي درنام بردن كه مبادابيگانه بپندارند.روايت ديگرازهمين كتاب ازقول شيخ طوسي هست كه ازامام صادق(ع) نقل كرده:«مردي به حضرت صادق(ع) عرض كردكه چه بسيارمي شنوم ازشماذكرسلمان فارسي راحضرت فرمود كه مگوسلمان فارسي ولكن بگوسلمان محمدي.آيامي داني به چه سبب من اورابسياريادمي كنم راوي گفت نه حضرت فرمود كه براي سه خصلت اول آنكه اختياركردخواهش حضرت اميرالمؤمنين(ع) رابرخواهش نفس خود دويم آنكه فُقرارادوست مي داشت وايشان رااختيارنمودبرمالداران واهل عزت وشرف سيم آنكه علم وعلمارادوست مي داشت بدرستيكه سلمان بندهءشايستهءخدابودوهيچگونه شرك اختيارننمود.». چراسلمان محمدي ناميده شد.اسم اصلي سلمان"روزبه" است.پس ازآزادشدن سلمان ازچنگ آن باغ داريهودي توسط پيغمبر كه بعداًانشاالله توضيح مي دهم حضرت محمد(ص) اورا"سلمان"ناميدواورا"
ابوعبدالله" خطاب مي كرد.رفتارپيغمبر همه ازروي دليل بود.سلمان، "
روزبه"فارسي است كه مي گويندمزدكي بودوهرچه اعتقادداشته. ايراني وفارس بوده اهل شيراز گرچه روايات تحريف شده زيادداريم وچنانچه "
لويي ماسينيون"دركتاب "
سلمان پاك وشكوفه هاي معنويت اسلام درايران"توضيح داده واين كتاب رامن درسال 1356خواندم بنام
"سلمان پارسي" كه برگردان
علي علوي يعني نام مستعاري براي دكتر
علي شريعتي جهت چاپ درنظرگرفته بودندآن سال كتاب هاي دكترشريعتي رابااسامي مستعارگوناگوني چاپ مي كردند مثل اينكه ترجمه دكترشريعتي درسال 1343 بوده كه نام كتاب"
سلمان پاك"بوده.درهرصورت روي جلدكتابي كه من خواندم نوشته بود"
سلمان پارسي"
لويي ماسينيون برگردان
علي علوي دراين كتاب لويي ماسينيون روش درستي رابراي بررسي شخصيت سلمان نشان داده احاديث راتقسيم بندي كرده واشاره كرده احاديث سني درارتباط باسلمان چگونه است واحاديث زيدي واماميه چگونه بوده وچه مسيري طي شده.اشاره به شاخ وبرگ گرفتن وتحريف نموده.همچنين "
لويي ماسينيون" به نظر"
هُروويتز"وتقليد "
ايوانف"ازاوونظرديگران دربارهءسلمان اشاره دارد.لويي ماسينيون زحمت كشيده وخيلي دقيق بررسي كرده است.ايراني ها هم كه مطابق ذوق وسليقهءخوداحاديث راشاخ وبرگ داده اند اينست كه نقل هرحديث ممكن است كاررامشكل سازدامااگركسي خواست شخصيت سلمان رابررسي كندحتماًدركناركتب مختلفي كه مطالعه مي كندكتاب"
سلمان پاك"راهم بخواند."
لويي ماسينيون"فرانسوي متولدژوئيه 1883 درنوژان سورمارن آثارعلمي زيادي داردوگفته شده تا633اثرعلمي داشته استاددانشگاه سوربن هم بوده ودرسال 1962به رحمت ايزدي پيوسته است.اهل عرفان بوده ،استادِدكتر
علي شريعتي نيزبوده ودكتردرآثارش ازاوسخن گفته است.قسمت هاوخلاصه اي ازروايتي ازروايات
قطب راوندي و
ابن بابويه رااز
"حيات القلوب" مجلسي ج2 نقل مي كنم كه سلمان ازچگونگي هجرتش مي گويد:«...ازمذاهب مردم چيزي نمي دانستم بغيراز گبري كه مي ديدم تاآنكه پدرم عمارتي بناكردواورامزرعه اي بودروزي بامن گفت اي فرزندبروبجانب مزرعه وامركن برزيگرانرا كه چنين وچنان كنندوبسيارممان وزودبرگردپس بجانب مزرعه روان شدم دراثناي راه به كليساي نصاري رسيدم وصداهاي ايشانراشنيدم پرسيدم كه ايشان كيستندگفتندايشان ترسايانند نمازمي گذارند پس داخل شدم.». درروايت ابن بابويه كه ازامام موسي كاظم(ع) نقل كرده گفته شده شخصي ازآنحضرت سئوال نموده ازكيفيت اسلام سلمان فارسي وآنحضرت به نقل ازپدرش نقل كرده كه:«روزي حضرت اميرالمؤمنين (ع) وسلمان وابوذروجماعتي ازقريش نزدقبررسول خداجمع بودندحضرت اميرالمؤمنين(ع)ازسلمان پرسيدكه يا اباعبدالله ماراازكارخودخبرنمي دهي كه اسلام توچگونه بودسلمان گفت والله اگرديگري مي پرسيدنمي گفتم ولكن اطاعت تولازم است من مردي بودم ازاهل شيرازواز دهقان زاده هاوبزرگان ايشان بودم وپدرومادرمرابسيارعزيزوگرامي مي داشتندروزعيدباپدرم به عيدگاه مي رفتم به صومعه اي رسيدم كسي درآن صومعه به آوازبلند نداميكرد
اشهد ان لااله الاالله و
ان عيسي روح الله و
ان محمّدحبيب الله
پس چون اين نداراشنيدم محبت محمّددرگوشت وخون من جاكردوازعشق آنحضرت خوردن وآشاميدن برمن گوارانبود مادرم گفت چراآفتاب راسجده نكردي ونپرستيدي من اباكردم وچندان مضايقه نمودم كه اوساكت شدپس چون به خانه برگشتم نامه اي ديدم برسقف آويخته بودبمادرخودگفتم اين چه نامه ايست مادرم گفت كه چون ازعيدگاه برگشتيم اين نامه راچنين آويخته ديدم بنزديك اين نامه نروكه پدرترامي كشد
بقيه انشاالله بعداً