بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلمان فارسي وآخرالزمان2
باب الله – محمد(ص):«آنچه راسلمان مي دانداگرابوذرمي دانست كافرمي گشت.».
ازكتاب پوسيده اي كه دارم بنام "حيات القلوب" مجلسي ج 2 چاپ سال 1307 قمري به نقل از"رجال" كشي
(بعنوان پاورقي= قديمي هابه من گفتند درقديم "حيات القلوب" يك جلدبوده تاريخش راآوردم كه مشخص شودقبل ازآن دوجلدي چاپ شده بوده)
نقل شده ازامام صادق(ع) كه فرمود:« سلمان علم اول وآخررادريافت واودريايي بودازعلم كه آخرنمي شدازاو وازمااهل بيت است وعلم اوبه مرتبهء[مرتبه اي]رسيده بودكه روزي گذشت برمردي كه ميان گروهي ايستاده بودپس به اوخطاب كردكه اي بندهءخداتوبه كن بسوي خداوندعالميان ازآنچه ديشب درخانهءخودكردي.پس سلمان گذشت وآن گروه به آن مردگفتندكه سلمان نسبت بدي به تودادوتوآنراازخوددفع نكردي گفت مراخبردادبه امري كه به غيرازحق تعالي وديگري مطلع نبود.».وبعدازآن روايت ديگري داردازامام باقر(ع)كه«آنحضرت ازفضيل بن يسار پرسيدكه تومي داني چه معني داردآنكه سلمان علم اول وعلم آخررادانست فضيل گفت يعني دانست علم بني اسرائيل وعلم حضرت رسول(ص) راحضرت فرمود نه چنين است بلكه مرادآنست كه علم پيغمبروعلم اميرالمؤمنين رادانست.». وبازدرهمين كتاب به نقل از شيخ كشي و شيخ مفيدازقول حضرت امام محمدباقر(ع) روايت كرده «روزي ابوذربخانهء سلمان درآمدوقزقان(بعنوان پانويس=ظرف غذا) درباربود (بعنوان پانويس باركرده بودوداشت مي پخت)پس دراثناي آنكه بايكديگرسخن مي گفتندقزقان سرنكون[سرنگون]شد برروي زمين وهيچ ازمرق(بعنوان پاورقي=شايدمرغ.اززمان قاجارتاكنون طرزنوشتن بسياري ازكلمات راتغييرداده اندوفعلاًنه قزقان مي دانم چيست ونه مرق امامي دانم اگراشتباه نكنم ظرف وخوردني است ضمناًكتب قديمي دراين دوره گاف راكاف مي نوشته اندوكاف رانيزكاف مي نوشته اند چنانكه ازحمزه"ء"بجاي"اي"استفاده مي شده وبازدرجاي ديگرودركلمه اي ديگر"ء"بجاي خودش معني مي داده ولابدبعداًبراي اينكه اشتباه نشودبه صورت امروزين تكامل يافته وبه اصطلاح پارسي(عربي!)راپاس داشته اند) وچربي آن برزمين نريخت پس ابوذرتعجب بسياري كردازآن وسلمان بازقزقانرابركردانيد[برگردانيد]وبرحال خودكذاشت[گذاشت]ومشغول سخن شدندپس بازقزقان سرنكون[سرنگون] شدوهيچ ازمرق وچربي آن برزمين نريخت پس تعجب ابوذرزيادشدوازخانه سلمان دهشت زده بيرون آمدودرغرابت آنحال تفكرمي نمود ناگاه حضرت اميرالمؤمنين(ع) رادر درخانهءسلمان ديدچون نظرحضرت برابوذرافتادكفت[گفت]اي ابوذرچه باعث شدتراكه ازنزدسلمان بيرون آمدي وچه چيزسبب دهشت توكرديده[گرديده]است ابوذركفت[گفت]كه يااميرالمؤمنين سلمانراديدم كه چنين كاري كردباين سبب متعجب ومتحيركرديدم[گرديدم] حضرت فرموداي ابوذراكر[اگر] سلمان تراخبردهدبانچه مي داندهرآينه خواهي كفت[گفت]كه خدارحمت كندكشندهءسلمانرا اي ابوذربدرستيكه سلمان دركاه[درگاه] خدااست درزمين هركه اورابشناسدمؤمن است وهركه انكارنمايدكافراست وبدرستيكه سلمان ازمااهلبيت است.».
"روضه"ء كافي ج2 به نقل ازامام صادق(ع) داردكه فرمود:«هيچگاه رسول خدا(ص) باكنه خِرَدِ خودبابندگان خداسخن نگفت،رسولخدا(ص) فرمود:ماگروه پيمبران مأموريم كه بامردم به اندازهءعقل وخردآنهاسخن گوييم.»
ابوذركسي كه «درملكوت آسمان ها اززمين نامورتراست»وبقول دكترشريعتي كه درمجموعه آثار22(مذهب عليه مذهب)مي گويد:«ابوذرمذهب مجسم است.». ظرف وجودي اش گنجايش وتحمل ديدن علم سلمان رانداردوازحيرت به وحشت مي افتدوبه فكرفرومي رود.چگونه بايدازاو(سلمان)ورفتارش براي عموم سخن گفت؟كسي كه درزمان خودش متهم به سحروساحري گرديده. واكنون جامعه اي داريم كه اكثراًياعوام ظاهربينندوياروشنفكران بي سوادي كه به محض رسيدن به مسائل پيچيده به راحتي انكارمي كنند.چون اينطوري نيازبه سوادنيست . براي اينكه خيالشان راحت شودكافيست ژست عالمانه اي به خودبگيرندآنهم تحريف شده اش وسپس انكار.روشنفكران قلابي زيادي درطول عمرمان ديده ايم وباژست هاي عجيب وغريب نيزبيگانه نيستيم.مثلاًگازگرفتن دسته عينك وسپس نُچْ نُچْ كردن وكج وكوله نشستن ولميدن درحضوراشخاص بزرگ وپاروي پاانداختن ازروي بي اعتنايي و...اين بازي هاهنرنيست.هنر،عالمانه كوشيدن وسطح فكررابالابردن وسپس نظردادن است.كارل گوستاويونگ مي گفت بجايي رسيده ام كه جرأت ردكردن هيچ خرافه اي راندارم.حالا يك بي سوادمي آيدومي گويداين خرافه است.آن يكي نيست.شماره 3 چنين وشماره 4 چنان.شايعات عجيب وغريبي براي سلمان مي سازندواين فضاي مسموم به مفت روي آنهااثرمي كند.بامغزخودنمي انديشند،باچشم خودنمي بينند،بگوش خودنمي شنوند، باپاهاي خودراه نمي روند،بازبان خودسخن نمي گويندوباقلم خودنمي نويسند.بلكه احمق ترازخودشان برايشان مي انديشند،ازدريچهءنگاه آنهامي بينند،كلام دروغين آنان به گوششان فرومي رود،آنطوركه آنان بخواهندمي برندشان،آنطوركه ديگران بخواهندمي گويندوآنگونه كه آنان بخواهندمي نويسند.ازخودبيگانگي تاكجا؟كافيست جرثومهءحماقت وسمبل ابلهي حرفي بزند،سپس جيغ وداد طوطيان درمي آيد.بقول دكترعلي شريعتي كه درمجموعه آثار2(خودسازي انقلابي)مي گويد:«بزرگترين آفت ازخودبيگانگي يك روشنفكر"تقليد"است،تقليديعني زنداني بودن درچهارچوب هايي كه بي حضورتوتعيين كرده اند.».ونيزدرجاي ديگري ازهمن كتاب مي گويد:«درعين حال بايدازافتادن به دام نوعي مُدپرستي روشنفكرانه – كه كم وبيش رايج مي شود – پرهيزكرد.».آن سال هادكتراين راگفته وهنوزنيزهمانطوراست.بدترشده وبهترنشده.امان ازاين اليناسيون.اين چه ازخودبيگانگي اي است كه اخيراًعوام نيزروشنفكرشده اندوباهرچه مثبت است دشمني ولجاجت دارند.عوام وروشنفكرهردويك فكروراه پيداكرده اند.بقول دكترعلي شريعتي:«شايعات را:دشمن سفارش مي دهد* منافق مي سازد*عوام فريب پخش مي كند*عامي مي پذيرد.». بنابراين روشنفكران بي سوادمابايدكمي دقت كنندتامشخص شودكه چرااين خصلت عاميانه درآنان پيداشده عامي اندياروشنفكر؟كداميك؟
بقول شمس تبريزي:«هنوزمارا"اهليت گفت"نيست.كاشكي،"اهليت شنودن"بودي.تمام گفتن مي بايدوتمام شنودن.بردل هامُهراست برزبان هامُهراست وبرگوش ها،مُهراست.».مني كه نمي توانم شايعه راازخبرودروغ راازحقيقت تشخيص دهم چگونه مي خواهم سلمان وابوذررابشناسم؟بگذريم.
سلمان فارسي – سلمان ،سلمان فارسي است.عرب حق نداردبگويد"سلمان فارسي"زيراتعصبات پان عربيسمي ممكن است رويش اثركندومسئله"عرب وعجم"ذهنش رامنحرف ساخته ونتواندسلمان راآنگونه كه هست ويا بوده ببيند.سلمان نه بيگانه بوده ونه گنگِ زبان نفهم كه بخواهدبه عنوان"عجم"براوبنگرند.اگرماراگنگ بدانندبايدبروندديوان لسان الغيب شيرازي رابخوانند؛همشهري سلمان است.زبان حافظ نشان مي دهدكه گنگ زبان نفهم نيستيم.اگرعجم رابه عنوان بيگانه بنگرند.مابيگانه نيستيم وازخوديم.كدام خود؟همانكه دراسلام برايش آيه آمده
سلمان فارسي وآخرالزمان2
«سلمان علم اول وآخررادريافت.».
باب الله – محمد(ص):«آنچه راسلمان مي دانداگرابوذرمي دانست كافرمي گشت.».
ازكتاب پوسيده اي كه دارم بنام "حيات القلوب" مجلسي ج 2 چاپ سال 1307 قمري به نقل از"رجال" كشي
(بعنوان پاورقي= قديمي هابه من گفتند درقديم "حيات القلوب" يك جلدبوده تاريخش راآوردم كه مشخص شودقبل ازآن دوجلدي چاپ شده بوده)
نقل شده ازامام صادق(ع) كه فرمود:« سلمان علم اول وآخررادريافت واودريايي بودازعلم كه آخرنمي شدازاو وازمااهل بيت است وعلم اوبه مرتبهء[مرتبه اي]رسيده بودكه روزي گذشت برمردي كه ميان گروهي ايستاده بودپس به اوخطاب كردكه اي بندهءخداتوبه كن بسوي خداوندعالميان ازآنچه ديشب درخانهءخودكردي.پس سلمان گذشت وآن گروه به آن مردگفتندكه سلمان نسبت بدي به تودادوتوآنراازخوددفع نكردي گفت مراخبردادبه امري كه به غيرازحق تعالي وديگري مطلع نبود.».وبعدازآن روايت ديگري داردازامام باقر(ع)كه«آنحضرت ازفضيل بن يسار پرسيدكه تومي داني چه معني داردآنكه سلمان علم اول وعلم آخررادانست فضيل گفت يعني دانست علم بني اسرائيل وعلم حضرت رسول(ص) راحضرت فرمود نه چنين است بلكه مرادآنست كه علم پيغمبروعلم اميرالمؤمنين رادانست.». وبازدرهمين كتاب به نقل از شيخ كشي و شيخ مفيدازقول حضرت امام محمدباقر(ع) روايت كرده «روزي ابوذربخانهء سلمان درآمدوقزقان(بعنوان پانويس=ظرف غذا) درباربود (بعنوان پانويس باركرده بودوداشت مي پخت)پس دراثناي آنكه بايكديگرسخن مي گفتندقزقان سرنكون[سرنگون]شد برروي زمين وهيچ ازمرق(بعنوان پاورقي=شايدمرغ.اززمان قاجارتاكنون طرزنوشتن بسياري ازكلمات راتغييرداده اندوفعلاًنه قزقان مي دانم چيست ونه مرق امامي دانم اگراشتباه نكنم ظرف وخوردني است ضمناًكتب قديمي دراين دوره گاف راكاف مي نوشته اندوكاف رانيزكاف مي نوشته اند چنانكه ازحمزه"ء"بجاي"اي"استفاده مي شده وبازدرجاي ديگرودركلمه اي ديگر"ء"بجاي خودش معني مي داده ولابدبعداًبراي اينكه اشتباه نشودبه صورت امروزين تكامل يافته وبه اصطلاح پارسي(عربي!)راپاس داشته اند) وچربي آن برزمين نريخت پس ابوذرتعجب بسياري كردازآن وسلمان بازقزقانرابركردانيد[برگردانيد]وبرحال خودكذاشت[گذاشت]ومشغول سخن شدندپس بازقزقان سرنكون[سرنگون] شدوهيچ ازمرق وچربي آن برزمين نريخت پس تعجب ابوذرزيادشدوازخانه سلمان دهشت زده بيرون آمدودرغرابت آنحال تفكرمي نمود ناگاه حضرت اميرالمؤمنين(ع) رادر درخانهءسلمان ديدچون نظرحضرت برابوذرافتادكفت[گفت]اي ابوذرچه باعث شدتراكه ازنزدسلمان بيرون آمدي وچه چيزسبب دهشت توكرديده[گرديده]است ابوذركفت[گفت]كه يااميرالمؤمنين سلمانراديدم كه چنين كاري كردباين سبب متعجب ومتحيركرديدم[گرديدم] حضرت فرموداي ابوذراكر[اگر] سلمان تراخبردهدبانچه مي داندهرآينه خواهي كفت[گفت]كه خدارحمت كندكشندهءسلمانرا اي ابوذربدرستيكه سلمان دركاه[درگاه] خدااست درزمين هركه اورابشناسدمؤمن است وهركه انكارنمايدكافراست وبدرستيكه سلمان ازمااهلبيت است.».
"روضه"ء كافي ج2 به نقل ازامام صادق(ع) داردكه فرمود:«هيچگاه رسول خدا(ص) باكنه خِرَدِ خودبابندگان خداسخن نگفت،رسولخدا(ص) فرمود:ماگروه پيمبران مأموريم كه بامردم به اندازهءعقل وخردآنهاسخن گوييم.»
ابوذركسي كه «درملكوت آسمان ها اززمين نامورتراست»وبقول دكترشريعتي كه درمجموعه آثار22(مذهب عليه مذهب)مي گويد:«ابوذرمذهب مجسم است.». ظرف وجودي اش گنجايش وتحمل ديدن علم سلمان رانداردوازحيرت به وحشت مي افتدوبه فكرفرومي رود.چگونه بايدازاو(سلمان)ورفتارش براي عموم سخن گفت؟كسي كه درزمان خودش متهم به سحروساحري گرديده. واكنون جامعه اي داريم كه اكثراًياعوام ظاهربينندوياروشنفكران بي سوادي كه به محض رسيدن به مسائل پيچيده به راحتي انكارمي كنند.چون اينطوري نيازبه سوادنيست . براي اينكه خيالشان راحت شودكافيست ژست عالمانه اي به خودبگيرندآنهم تحريف شده اش وسپس انكار.روشنفكران قلابي زيادي درطول عمرمان ديده ايم وباژست هاي عجيب وغريب نيزبيگانه نيستيم.مثلاًگازگرفتن دسته عينك وسپس نُچْ نُچْ كردن وكج وكوله نشستن ولميدن درحضوراشخاص بزرگ وپاروي پاانداختن ازروي بي اعتنايي و...اين بازي هاهنرنيست.هنر،عالمانه كوشيدن وسطح فكررابالابردن وسپس نظردادن است.كارل گوستاويونگ مي گفت بجايي رسيده ام كه جرأت ردكردن هيچ خرافه اي راندارم.حالا يك بي سوادمي آيدومي گويداين خرافه است.آن يكي نيست.شماره 3 چنين وشماره 4 چنان.شايعات عجيب وغريبي براي سلمان مي سازندواين فضاي مسموم به مفت روي آنهااثرمي كند.بامغزخودنمي انديشند،باچشم خودنمي بينند،بگوش خودنمي شنوند، باپاهاي خودراه نمي روند،بازبان خودسخن نمي گويندوباقلم خودنمي نويسند.بلكه احمق ترازخودشان برايشان مي انديشند،ازدريچهءنگاه آنهامي بينند،كلام دروغين آنان به گوششان فرومي رود،آنطوركه آنان بخواهندمي برندشان،آنطوركه ديگران بخواهندمي گويندوآنگونه كه آنان بخواهندمي نويسند.ازخودبيگانگي تاكجا؟كافيست جرثومهءحماقت وسمبل ابلهي حرفي بزند،سپس جيغ وداد طوطيان درمي آيد.بقول دكترعلي شريعتي كه درمجموعه آثار2(خودسازي انقلابي)مي گويد:«بزرگترين آفت ازخودبيگانگي يك روشنفكر"تقليد"است،تقليديعني زنداني بودن درچهارچوب هايي كه بي حضورتوتعيين كرده اند.».ونيزدرجاي ديگري ازهمن كتاب مي گويد:«درعين حال بايدازافتادن به دام نوعي مُدپرستي روشنفكرانه – كه كم وبيش رايج مي شود – پرهيزكرد.».آن سال هادكتراين راگفته وهنوزنيزهمانطوراست.بدترشده وبهترنشده.امان ازاين اليناسيون.اين چه ازخودبيگانگي اي است كه اخيراًعوام نيزروشنفكرشده اندوباهرچه مثبت است دشمني ولجاجت دارند.عوام وروشنفكرهردويك فكروراه پيداكرده اند.بقول دكترعلي شريعتي:«شايعات را:دشمن سفارش مي دهد* منافق مي سازد*عوام فريب پخش مي كند*عامي مي پذيرد.». بنابراين روشنفكران بي سوادمابايدكمي دقت كنندتامشخص شودكه چرااين خصلت عاميانه درآنان پيداشده عامي اندياروشنفكر؟كداميك؟
بقول شمس تبريزي:«هنوزمارا"اهليت گفت"نيست.كاشكي،"اهليت شنودن"بودي.تمام گفتن مي بايدوتمام شنودن.بردل هامُهراست برزبان هامُهراست وبرگوش ها،مُهراست.».مني كه نمي توانم شايعه راازخبرودروغ راازحقيقت تشخيص دهم چگونه مي خواهم سلمان وابوذررابشناسم؟بگذريم.
سلمان فارسي – سلمان ،سلمان فارسي است.عرب حق نداردبگويد"سلمان فارسي"زيراتعصبات پان عربيسمي ممكن است رويش اثركندومسئله"عرب وعجم"ذهنش رامنحرف ساخته ونتواندسلمان راآنگونه كه هست ويا بوده ببيند.سلمان نه بيگانه بوده ونه گنگِ زبان نفهم كه بخواهدبه عنوان"عجم"براوبنگرند.اگرماراگنگ بدانندبايدبروندديوان لسان الغيب شيرازي رابخوانند؛همشهري سلمان است.زبان حافظ نشان مي دهدكه گنگ زبان نفهم نيستيم.اگرعجم رابه عنوان بيگانه بنگرند.مابيگانه نيستيم وازخوديم.كدام خود؟همانكه دراسلام برايش آيه آمده
بقيه انشاالله بعداً
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر